من

من
روز خویش را
با آفتاب ِ روی تو
کز مشرق ِخیال دمیده است،
آغاز میکنم

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

جُرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تورا🌸ور قصدِ آزارم کنی...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

طبیعیه دارم گریه میکنم....اگه اون روز برن منم اون روز دیگه ر...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گر آن روز که غریبه بودیم اگر دستت را روی دستم گذاشتی بوی تنم...

دلم دیگر با "خودم" راه نمی آید،هر روز پرسه میزند در خیال " ت...

🍞☕️ هر #صبح...پشت پنجره ےخیالمنور از نڪَاه تو می‌تابد،در آسم...

https://wisgoon.com/fatmh_joonچه لطیف است حس آغازی دوباره ،و...

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط