LeeKnow...
خیلی زود صمیمی شدین
لینو کشه موهات رو باز میکنه و میندازه دوره دستش بعد کمکت میکنه بوتت رو بپوشی و زیپش رو برات میبنده و بندش رو سفت میکنه تو یکم خجالت میکشیدی بیای بیرون به خاطره اتفاق دیروز ولی لینو میگه که چیزی نمیشه در رو باز میکنه و میاین بیرون همه بهت زل زدن و پشته سرت حرف میزنن تو دستت رو میگیری رو صورتت و سرت رو میندازی پایین لینو که میبینه اینجوریه دستت رو میگیره و بهت میگه چرا میخوای خوشگلی هات رو مخفی کنی همه بعد از این جمله شوکه میشن و بعضی ها هم بخواطره رفتاره لینو با تو و اینکه دستت رو گرف و دیروز همو بوسیدین حسودی میکردن لینو بردت سره یه میز باهم نشستید و لینو گفت که براتون صبحانه بیارن وقتی میارن میخورین و لینو میگه چند روزه هیچی نخوردی باید کامل بخوری کامل میخورین و لینو میبرتت جاهایی که بقیه اجازه ورود ندارن دوباره همه جا رو بهت نشون میده و کلی حرف میزنین ساعت 3 میشه و لینو دستت رو میگیره و میبرتت تو حیاط میرین رو یه صندلی میشینی لینو میگه الان میام میره تو با استرس زیاد خودت رو جم میکنی لینو داره طبقه ها رو میره بالا که بره تو اتاق و یه چیزی برات بیاره همون لحظه دوباره چنتا از خدمتکارها جم میشن دورت و هعی راجب دیروز میپرسن ولی با عصبانیت و تو جواب نمیدی و از ترست که دوباره اونجوری نشه سریع جلو دهنت رو میگیری و از بینشون رد میشی میای بیرون لینو اون لحظه تورو میبینه که حالت بده به خدمتکار هاش کاری نداره سریع میاد پیشت تو کمبود اکسیژن میاری و میفتی تو بغله لینو و لینو میگیرتت تو دست و پاهات سِر شده و نمیتونی وایسی لینو میزارتت زمین و میره برات اب میاره (ادامه داره🙂☺️)
لینو کشه موهات رو باز میکنه و میندازه دوره دستش بعد کمکت میکنه بوتت رو بپوشی و زیپش رو برات میبنده و بندش رو سفت میکنه تو یکم خجالت میکشیدی بیای بیرون به خاطره اتفاق دیروز ولی لینو میگه که چیزی نمیشه در رو باز میکنه و میاین بیرون همه بهت زل زدن و پشته سرت حرف میزنن تو دستت رو میگیری رو صورتت و سرت رو میندازی پایین لینو که میبینه اینجوریه دستت رو میگیره و بهت میگه چرا میخوای خوشگلی هات رو مخفی کنی همه بعد از این جمله شوکه میشن و بعضی ها هم بخواطره رفتاره لینو با تو و اینکه دستت رو گرف و دیروز همو بوسیدین حسودی میکردن لینو بردت سره یه میز باهم نشستید و لینو گفت که براتون صبحانه بیارن وقتی میارن میخورین و لینو میگه چند روزه هیچی نخوردی باید کامل بخوری کامل میخورین و لینو میبرتت جاهایی که بقیه اجازه ورود ندارن دوباره همه جا رو بهت نشون میده و کلی حرف میزنین ساعت 3 میشه و لینو دستت رو میگیره و میبرتت تو حیاط میرین رو یه صندلی میشینی لینو میگه الان میام میره تو با استرس زیاد خودت رو جم میکنی لینو داره طبقه ها رو میره بالا که بره تو اتاق و یه چیزی برات بیاره همون لحظه دوباره چنتا از خدمتکارها جم میشن دورت و هعی راجب دیروز میپرسن ولی با عصبانیت و تو جواب نمیدی و از ترست که دوباره اونجوری نشه سریع جلو دهنت رو میگیری و از بینشون رد میشی میای بیرون لینو اون لحظه تورو میبینه که حالت بده به خدمتکار هاش کاری نداره سریع میاد پیشت تو کمبود اکسیژن میاری و میفتی تو بغله لینو و لینو میگیرتت تو دست و پاهات سِر شده و نمیتونی وایسی لینو میزارتت زمین و میره برات اب میاره (ادامه داره🙂☺️)
- ۷.۸k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط