پارت۴

پارت۴
بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیزی بگه سرش گیج میره میخوره زمین
باکو میاد و اون رو میبینه بغلش‌میکنه و صداش میکنه..
مامان بکجین اومد
مامان بکجین:چی‌..نه نه....بکجینن نخه چیشده
یکی از خدمتکارا به اورژانس زنگ میزنه
بکجین و به بیمارستام میبرن و دکتر باکو رو صدا میزنه
دکتر:خب‌....خیلی کم خونی دارهو اینکه ....این اواخر خونریزی داشته؟
باکو:نمیدونم...ینی چی اقای دکتر چیزی شده؟

دکتر:خب...راستش خونریزس داخلی داره باید زودتر میومد ممکنه خطرناک باشه
مامان بکجین میاد:چی؟چیشره.خواهش نیکنم بگین'
باکو میگه چیزی نشده.نگران نباشین چیزی نیست
باکو میره بیرون و گریه میکنه،
باکو:ولی اون قول داده بود هر چی رو بهم بگه من ....من هیچوقت خکب نبودم براش...کاش از اول باهاش خوب رفتار میکرم
وایی دارم دیونه میشم

میره اتاق و پیش بکجین میشینه دستش و میگیره و فشار میده موهاش رو نوازش میکنه و میگه قربونت بشم واقا چه جوری این همه سختی رو تحمل کردی تو.....
دیدگاه ها (۳)

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

هار هار هار بعدیشوم ساختوم

تیزر جدید اسنشنایا

مشخصات

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

#سناریو BTSوقتی که بهشون پیام میدی و بوس میفرستی😁نامی: عجب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط