{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم
بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تکراری است دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک بالان ساحل ها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا

مرا در اوج حسرت ها رها کرد عجب یار وفا داریست دنیا
دیدگاه ها (۱)

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمیکشم!تَرکه بزن!جریمه کُن!...

گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت...گاهی باید بگذاری دلت از ه...

ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻗﺪﯾﻤﯽﺩﺭ ﺁﺭﺷﯿﻮ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥﺑﮕﻮ ﮐﻪ ...

دکتر شریعتی:خداوندا.!!به مَذهبی ها بفهمان کهمذهب اگر پیش از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط