دلم تنگ است دلم "میسوزد" از باغی که "میسوزد" نه" دیداری
دلم تنگ است دلم "میسوزد" از باغی که "میسوزد" نه" دیداری" نه" بیداری" نه" دستی" از سر" یاری" مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری * تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم، تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب، آشفته بازاریست دنیا عجب، بیهوده تکراریست دنیا چه رنجی از محبتها کشیدیم " برهنه پا" به" تیغستان" دویدیم نگاه آشنا دراین همه چشم ندیدم و ندیدیم و ندیدم " سبکباران ساحلها ندیدند به دوش خستگان باریست دنیا مرا
- ۲.۹k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط