پارت50
پارت50
انا یهو سریع اسلحه از اتی گرفت اتی پرت کرد طرف ما اینقدر سریع بود که اتی هنگ کرده بودافرادشم بچه ها گرفتن
امی و دنیکا و فیا رفتن طرفش
امی:دورت بگردم چی شدی
فیا:ببخشید نباید می رفتم
اسلحه هنوز تو دستش بود انگار نه انگار تو پاش تیره رفت طرف دره
من:چیکار می کنی احمق
دنیکا:انا دیونه شدی
امی:بیا این ور
ترسیده بودم از دست دادنش برام سخت بود اونم خیلی تو اون لباس خیلی قشنگ بود اما اون لباس الان
رمان از زبان انا*&*
دلم برای مامانم تنگ شده برای لالایی خوندنش برای بغلش برای خنده اش نه تنها دلم برای مامان بلکه برای دنیا تنگ شده برای بغل کردن خواهرانش برای قور قوراش دلم برای مامان جون تنگ شده برای نصیحتاش دلم برای پدرجون تنگ شده برای اخماش بیشتر دلم بغل مامانمو می خواست برام دیگه کسی مهم نبود دنیکا و امی و فیا و رایان و دانیال وامیر داد میزدن انگار میگن خودتو بنداز
من: این لباس قرار بود لباس ازدواجم بشه تا اخر عمرم اما الان کفنیم میشه چه باحاله مگه نه امی اشنای ما از خودکشی شروع شد به خودکشی تموم شدشااا فیا یادته می گفتم اونای که خودکشی می کنن خل هستن اما نه دنیکا خل نیستن دل تنگن دل تنگ کسای که دیگه نیستن دانیال
دانیال با چشای اشکی:جانم ابجی
من:دلم برای دنیا تنگ شده برای مامانم دنیا قبل مرگش خواست به ارش بگم عاشقشه تا ابد یادتع اون روز خدا خیلی دنیا دوست داشت براش برف فرستاد ببین حتی خدا منو دوست نداره برام بارون بفرسته دانیال داداشی
دانیال:تو رو خدا سارا کار احمقانه نکن
من:نه دانیال من مرده ام چند سال پیش علیکی الانم واقعن می میرم چی میشه خب
دانیال:ده لعنتی دلت برای رایان بسوزه
من:رایان اها رایان چیزی ندارم به تو بگم
رایان:بیا کنار مسخره بازی بزار کنار سارا
دیگه چشام داشت خسته می شد
من:از طرف من به سامیار بگین خیلی نامرده به بابا بگین خیلی بد جنسه به مامان و بابا بگین خیلی ماه هستن امی با امیر خوشبخت بشی دنیکا قول بده مثل منو دنیا دانیال تنها نزاری و تو ای یار بدجنس اه یار مغرور دوست دارم اونم چه جورم
چشام بسته شد و افتادم
دانای داستان@@@@
رایان باور نمی کرد یخ زده بودش تکون نمی خورد
دانیال حتی فکر کردن بهش که یه خواهر دیگه از دست داده براش مرگ اوره
امی که بهترین کسشو از دست داد
فیا که نتونسته تا اخر سر قولش بمونه کنار رفیقش
دنیکا احساسی ما که از ترس بیهوش شده
و امیری که تکون نمی خورد
اونجا فقدر یه نفر تونست
(فکر می کنید اون کیه )
(شما هم اگه جای سارا بودین چیکار می کردین دختری که هیچی هیچ کس نداشت )😥😥😥😥منم همین کارا می کردم شاید
منتظر نظراتونم تا نظر ندیدن پارت بدی خبری نیست گفته باشم اقلا نظرتون 20نفر باشه😼
انا یهو سریع اسلحه از اتی گرفت اتی پرت کرد طرف ما اینقدر سریع بود که اتی هنگ کرده بودافرادشم بچه ها گرفتن
امی و دنیکا و فیا رفتن طرفش
امی:دورت بگردم چی شدی
فیا:ببخشید نباید می رفتم
اسلحه هنوز تو دستش بود انگار نه انگار تو پاش تیره رفت طرف دره
من:چیکار می کنی احمق
دنیکا:انا دیونه شدی
امی:بیا این ور
ترسیده بودم از دست دادنش برام سخت بود اونم خیلی تو اون لباس خیلی قشنگ بود اما اون لباس الان
رمان از زبان انا*&*
دلم برای مامانم تنگ شده برای لالایی خوندنش برای بغلش برای خنده اش نه تنها دلم برای مامان بلکه برای دنیا تنگ شده برای بغل کردن خواهرانش برای قور قوراش دلم برای مامان جون تنگ شده برای نصیحتاش دلم برای پدرجون تنگ شده برای اخماش بیشتر دلم بغل مامانمو می خواست برام دیگه کسی مهم نبود دنیکا و امی و فیا و رایان و دانیال وامیر داد میزدن انگار میگن خودتو بنداز
من: این لباس قرار بود لباس ازدواجم بشه تا اخر عمرم اما الان کفنیم میشه چه باحاله مگه نه امی اشنای ما از خودکشی شروع شد به خودکشی تموم شدشااا فیا یادته می گفتم اونای که خودکشی می کنن خل هستن اما نه دنیکا خل نیستن دل تنگن دل تنگ کسای که دیگه نیستن دانیال
دانیال با چشای اشکی:جانم ابجی
من:دلم برای دنیا تنگ شده برای مامانم دنیا قبل مرگش خواست به ارش بگم عاشقشه تا ابد یادتع اون روز خدا خیلی دنیا دوست داشت براش برف فرستاد ببین حتی خدا منو دوست نداره برام بارون بفرسته دانیال داداشی
دانیال:تو رو خدا سارا کار احمقانه نکن
من:نه دانیال من مرده ام چند سال پیش علیکی الانم واقعن می میرم چی میشه خب
دانیال:ده لعنتی دلت برای رایان بسوزه
من:رایان اها رایان چیزی ندارم به تو بگم
رایان:بیا کنار مسخره بازی بزار کنار سارا
دیگه چشام داشت خسته می شد
من:از طرف من به سامیار بگین خیلی نامرده به بابا بگین خیلی بد جنسه به مامان و بابا بگین خیلی ماه هستن امی با امیر خوشبخت بشی دنیکا قول بده مثل منو دنیا دانیال تنها نزاری و تو ای یار بدجنس اه یار مغرور دوست دارم اونم چه جورم
چشام بسته شد و افتادم
دانای داستان@@@@
رایان باور نمی کرد یخ زده بودش تکون نمی خورد
دانیال حتی فکر کردن بهش که یه خواهر دیگه از دست داده براش مرگ اوره
امی که بهترین کسشو از دست داد
فیا که نتونسته تا اخر سر قولش بمونه کنار رفیقش
دنیکا احساسی ما که از ترس بیهوش شده
و امیری که تکون نمی خورد
اونجا فقدر یه نفر تونست
(فکر می کنید اون کیه )
(شما هم اگه جای سارا بودین چیکار می کردین دختری که هیچی هیچ کس نداشت )😥😥😥😥منم همین کارا می کردم شاید
منتظر نظراتونم تا نظر ندیدن پارت بدی خبری نیست گفته باشم اقلا نظرتون 20نفر باشه😼
- ۱۰.۲k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط