{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم برگردم به روزهای کودکی ٬ ان زمان که پدر تنها قهر

می خواهم برگردم به روزهای کودکی ٬ ان زمان که پدر تنها قهرمان زندگی ام بود . عشق تنها در مادر خلاصه می شد. بالاترین نقطه زمین ٬ شانه های پدر بود. بدترین دشمنانم خواهر وبرادرهای خودم بودند . تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند . تنها چیزی که میشکست اسباب بازی هایم بود ومعنای خداحافظی تا فردا بود.....
دیدگاه ها (۴)

دل من از تبار دیوارهای کاهگلیست ٬ساده می افتد ٬ ساده می شکند...

تقدیم به ابجی تیارا عزیز...

کاش جای معلمی بودم که الفبای نگاه کردن را تعلیم داد.کاش جای ...

بیاید کدورتها را کنار بگذاریم .......

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

قسمت ۶

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

می خواهم برگردم به روزهای کودکیان زمان ها که:پدر تنها قهرمان...

می خواهم برگردم به روزهای کودکیان زمان ها که:پدر تنها قهرمان...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی. . آن زمان ها که پدر تنها ق...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان‌ها که: پدر تنها قهرم...

میخواهم برگردم به روزهای کودکی،آن زمانها که:پدر تنها قهرمان ...

{روزهای کودکی}می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..آن زمان‌ها که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط