یک روز میرِسه ...

یک روز میرِسه ...
یک مَلافه ىِ سِفید پایان میده ...
به مَن ... به شِیطَنت هام ...
به بازیگوشى هام ... به خَنده هاىِ بُلَندَم ...
روزى که هَمه با دیدَنِ قِطعه عَکسَم بُغض میکُنَند و میگَن :
دیوانه، دِلِمون بَرایِ دَلقَک بازی هات تَنگ شُده ...
پَس کُجایى؟
دیدگاه ها (۱)

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

چند پارتی بازی ممنوع

تک پارتی ویو ا.ت از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه در...

مافیای من

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

THE HIDDEN LOVEفصل اول: «قرار نبود امشب بیای!»سئول، کره جنوب...

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط