پارت 30
پارت 30
رمان عشق مدرسه ای
ویو تو راه اردو:
هیونحین: عشقم گشنت نیست؟
ات: نه مرسی هیون
هیونحین: باشه گلم بیا سرتو بزار روی شونم بخواب
ات: باش
ات سرشو گذاشت رو شونه ات و هیون هم سرشو. روی سر ات گذاشت.
لیسا: اوو چه رمانتیکن اینا جونگین
جونگین: اره خیلی
مینهو: جونگین به نظرت اینا باهم قهر بودند بهتر نبود؟
هانا: راست میگه به خدا الان بالا میارم
که هیونجین گفت:
هیونجین: دهنتو نو ببندین جوجوم خوابه.
و بعد هیون یک بوسه رو گونه ات میزنه و دوباره همون حالت میخوابه
لیسا: ایشش
جونگین: ولشون کن
مینهو: راست میگه
ویو وقتی که ات و هیون از خواب پا شدند :
هیونجین: ( خمیازه)
ات: (خمیازه)؛
مینهو: صبح بخیر
جونگین و لیسا و هانا خندیدن با این حرف مینهو.
ات: درد
هیونحین: افرین عشقم حرف خوبی بهشون زدی حالا یه بوس بده خسته گیم در بره
جونگین: تو مگه هم به الان خواب نبودی چی چی خسته گی یه؟ ( خنده)
هیونجین: ببند دهنو
جونگین: ( اداشو در میاره)
(و ات لب هیون رو یه بوس کوتاه میزنه و بعد میشینن اکسپلور گردی میکنن تا برسن )
.
ویو وقتی که رسیدند:
ات: بالاخره رسیدیم
لیسا: اره
جونگین: بزار پیاده شن ما بعدش پیاده میشیم
مینهو: اره وگرنه له میشیم
هانا: اره
هیونجین: باشه
بعد 2 دقیقه:
مینهو: اخیش بلاخره پیاده شدند
جونگین: بریم
ات: بریم بدو هیون
هیونحین: الان
ات: میدونی شبیه از اون مامانایی شدی که بچه ها شون رو میبرن سفر ملی وسیله همراهشون میارن و غرغر میکنن
هیونجین: میخورمتا
ات: ( خنده)
هیونحین: بالاخره که یک شبی میرسه که بخورمت جوجه
ات: باشه فعلا بریم بسته
رفتند سمت جنگل و یکی از چادر هارو اونجا پهن کردن با کمک هم( چادرش خیلی گنده بود )
و وسیله هاشون هم گذاشتن و رفتن تو و زیپشو بستن.
ات: بچه ها چیکار کنیم؟
لیسا: من چه میدونم
ات: هیون
هیونجین: جون
ات رفت بغل هیونجین
هیونجین: ای خدا گوگولی
جونگین: فکر نکنم بتونیم با رمانتیک بازی های اینا زنده بمونیم
مینهو: موافقم
هانا: منم
ات: ببندین دهنتونو
هیونجین: راست میگه
جونگین: میخوای فیلم ببینیم
ات: اره
هانا: میشه هری پاتر ببینیم؟
مینهو: نه تکراری ه انابل ببینیم
لیسا: نه انابل برای شب حال میده الانی ک فیلم کمدی بگین
(و گفتند و فیلم کمدی گذاشتند )
دو ساعت بعد فیلم تموم شد و ناهار شونم خوردند و الان نزدیک ساعت 7 شبه و منتظرن 10 شب بشه انابل ببینن.
هیونجین: میخواین تا 10 شب بشه جرعت و حقیقت بازی کنیم؟
مینهو: ارهه
جونگین: موافقم
هانا: منم
لیسا: بریم بازی
تا میخواستند بازی کنن گوشیه ات زنگ خورد و فیلیکس بود:
ات: سلام داداش
فیلیکس: سلام کجایی ات؟
ات: وا اردو هم دیگه فراموشی گرفتی؟
فیلیکس: اسکل نگفتی بهم
ات: اه ولش
فیلیکس: با کیا هستی تو چادر؟
ات: با عشقم و لیسا و جونگین و مینهو و هانا
فیلیکس: اها عشقت کیه! ؟
ات: وا هیون دیگه فیلیکس
فیلیکس: اها با عشقت حال کن
ات: ( خنده) باشه خدافظ
فیلیکس: بایی خوش بگذره
ات: ممنون بای
پایان مکالمه
هیونحین: کی بود؟
ات: فیلیکس بود
هیونحین: اها چی گفت؟
ات: هیچی احوال پرسی کرد
هیونحین: اها باشه عشقم
مینهو: کسی بطری داره؟
لیسا: نه
جونگین: منم ندارم
هانا: منم ندارم
ات: منم ندارم
هیونجین: منم ندارم
مینهو: اه پس چجوری بازی کنیم؟
لیسا: ول کن نمیخواد جرعت و حقیقت بازی کنیم بجاش دروغ سنج بازی میکنیم
مینهو: اها اون وقت چطوری؟
لیسا: دستگاهشو اوردم
مینهو: باشه در بیار بازی کنیم
جونگین: اخ جون من عاشق این بازیم
هانا: منم
لیسا دستگاهو اورد.
مینهو: هرکی تک بیاره بازی میکنیم هرکی باخت اون بهش دستگاه وصل میکنیم
لیسا: اوکی بریم
هرکی تک بیاااااااااااااررررررهههه
هیچکس نیاورد
هریک تک بیاااااااااااااررررررهههه
هیونجین اورد
و دستگاهو بهش وصل کردند
پایان پارت 💓
رمان عشق مدرسه ای
ویو تو راه اردو:
هیونحین: عشقم گشنت نیست؟
ات: نه مرسی هیون
هیونحین: باشه گلم بیا سرتو بزار روی شونم بخواب
ات: باش
ات سرشو گذاشت رو شونه ات و هیون هم سرشو. روی سر ات گذاشت.
لیسا: اوو چه رمانتیکن اینا جونگین
جونگین: اره خیلی
مینهو: جونگین به نظرت اینا باهم قهر بودند بهتر نبود؟
هانا: راست میگه به خدا الان بالا میارم
که هیونجین گفت:
هیونجین: دهنتو نو ببندین جوجوم خوابه.
و بعد هیون یک بوسه رو گونه ات میزنه و دوباره همون حالت میخوابه
لیسا: ایشش
جونگین: ولشون کن
مینهو: راست میگه
ویو وقتی که ات و هیون از خواب پا شدند :
هیونجین: ( خمیازه)
ات: (خمیازه)؛
مینهو: صبح بخیر
جونگین و لیسا و هانا خندیدن با این حرف مینهو.
ات: درد
هیونحین: افرین عشقم حرف خوبی بهشون زدی حالا یه بوس بده خسته گیم در بره
جونگین: تو مگه هم به الان خواب نبودی چی چی خسته گی یه؟ ( خنده)
هیونجین: ببند دهنو
جونگین: ( اداشو در میاره)
(و ات لب هیون رو یه بوس کوتاه میزنه و بعد میشینن اکسپلور گردی میکنن تا برسن )
.
ویو وقتی که رسیدند:
ات: بالاخره رسیدیم
لیسا: اره
جونگین: بزار پیاده شن ما بعدش پیاده میشیم
مینهو: اره وگرنه له میشیم
هانا: اره
هیونجین: باشه
بعد 2 دقیقه:
مینهو: اخیش بلاخره پیاده شدند
جونگین: بریم
ات: بریم بدو هیون
هیونحین: الان
ات: میدونی شبیه از اون مامانایی شدی که بچه ها شون رو میبرن سفر ملی وسیله همراهشون میارن و غرغر میکنن
هیونجین: میخورمتا
ات: ( خنده)
هیونحین: بالاخره که یک شبی میرسه که بخورمت جوجه
ات: باشه فعلا بریم بسته
رفتند سمت جنگل و یکی از چادر هارو اونجا پهن کردن با کمک هم( چادرش خیلی گنده بود )
و وسیله هاشون هم گذاشتن و رفتن تو و زیپشو بستن.
ات: بچه ها چیکار کنیم؟
لیسا: من چه میدونم
ات: هیون
هیونجین: جون
ات رفت بغل هیونجین
هیونجین: ای خدا گوگولی
جونگین: فکر نکنم بتونیم با رمانتیک بازی های اینا زنده بمونیم
مینهو: موافقم
هانا: منم
ات: ببندین دهنتونو
هیونجین: راست میگه
جونگین: میخوای فیلم ببینیم
ات: اره
هانا: میشه هری پاتر ببینیم؟
مینهو: نه تکراری ه انابل ببینیم
لیسا: نه انابل برای شب حال میده الانی ک فیلم کمدی بگین
(و گفتند و فیلم کمدی گذاشتند )
دو ساعت بعد فیلم تموم شد و ناهار شونم خوردند و الان نزدیک ساعت 7 شبه و منتظرن 10 شب بشه انابل ببینن.
هیونجین: میخواین تا 10 شب بشه جرعت و حقیقت بازی کنیم؟
مینهو: ارهه
جونگین: موافقم
هانا: منم
لیسا: بریم بازی
تا میخواستند بازی کنن گوشیه ات زنگ خورد و فیلیکس بود:
ات: سلام داداش
فیلیکس: سلام کجایی ات؟
ات: وا اردو هم دیگه فراموشی گرفتی؟
فیلیکس: اسکل نگفتی بهم
ات: اه ولش
فیلیکس: با کیا هستی تو چادر؟
ات: با عشقم و لیسا و جونگین و مینهو و هانا
فیلیکس: اها عشقت کیه! ؟
ات: وا هیون دیگه فیلیکس
فیلیکس: اها با عشقت حال کن
ات: ( خنده) باشه خدافظ
فیلیکس: بایی خوش بگذره
ات: ممنون بای
پایان مکالمه
هیونحین: کی بود؟
ات: فیلیکس بود
هیونحین: اها چی گفت؟
ات: هیچی احوال پرسی کرد
هیونحین: اها باشه عشقم
مینهو: کسی بطری داره؟
لیسا: نه
جونگین: منم ندارم
هانا: منم ندارم
ات: منم ندارم
هیونجین: منم ندارم
مینهو: اه پس چجوری بازی کنیم؟
لیسا: ول کن نمیخواد جرعت و حقیقت بازی کنیم بجاش دروغ سنج بازی میکنیم
مینهو: اها اون وقت چطوری؟
لیسا: دستگاهشو اوردم
مینهو: باشه در بیار بازی کنیم
جونگین: اخ جون من عاشق این بازیم
هانا: منم
لیسا دستگاهو اورد.
مینهو: هرکی تک بیاره بازی میکنیم هرکی باخت اون بهش دستگاه وصل میکنیم
لیسا: اوکی بریم
هرکی تک بیاااااااااااااررررررهههه
هیچکس نیاورد
هریک تک بیاااااااااااااررررررهههه
هیونجین اورد
و دستگاهو بهش وصل کردند
پایان پارت 💓
- ۱.۱k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط