شروع پس از پایان
پارت ۱۷
ایزوکو از مدیریت بیمارستان خارج شد و به سمت اوچاکو رفت و کمی بعد دستیاران مدیریت بیمارستان هم راه افتادند تا بروند و فال گوش بایستند تا مطلع شوند که اوچاکو گناهکار است یا نه.
ایزوکو به محظ این که اوچاکو را دید صدایش زد و گفت:
"هی عزیزم!"
اوچاکو با لبخندی مظلومانه صورتش را برگرداند و گفت:
"اوه! اومدی بالاخره!"
ایزوکو او را به کنار بیمارستان که یک کافیشاپ بود برد و گفت که بر روی صندلیهای بیرون بنشینند.
بعد این که نشستند سکوتی طولانی بر لبانشان جاری شد.
#Bakudeku
ایزوکو از مدیریت بیمارستان خارج شد و به سمت اوچاکو رفت و کمی بعد دستیاران مدیریت بیمارستان هم راه افتادند تا بروند و فال گوش بایستند تا مطلع شوند که اوچاکو گناهکار است یا نه.
ایزوکو به محظ این که اوچاکو را دید صدایش زد و گفت:
"هی عزیزم!"
اوچاکو با لبخندی مظلومانه صورتش را برگرداند و گفت:
"اوه! اومدی بالاخره!"
ایزوکو او را به کنار بیمارستان که یک کافیشاپ بود برد و گفت که بر روی صندلیهای بیرون بنشینند.
بعد این که نشستند سکوتی طولانی بر لبانشان جاری شد.
#Bakudeku
- ۱.۲k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط