گفت:« زیـــــــــــارت بخـــــــــــــوان.»

گفت:« زیـــــــــــارت بخـــــــــــــوان.»
پیرمــــــــــــرد گفت:« ســـــــــــــواد ندارمـ.»

جوان شــــــروع کـــرد به خوانـدن. ســلام داد به معصومیـن تا امام عســـکری (ع)
پرسیــــد:« امام زمانـت را می شناسـی؟» پیرمــــــرد جواب داد:« چرا نشناســمـ؟»
گفت:« پــــــــس ســـــــــــــلام کن»

مــــرد دستش را روی سینـه اش گذاشت:
«الســلام علیـــــــــک یـا حجـه بــــن الحسـن الــعسکری»


جوان لبخنـــد زد: « و علیــــــک الســـلام و رحمـــــــة اللــــه و برکاتــة»

مبــــــادا امــــــام زمـــــان کنـــارمان باشـــد و او را نشنــــــاسیــــمـ ...
دیدگاه ها (۲)

ای که تو دنیا وارث حیدریکی منو باز به سامرا میبریتولد پدرت م...

⚘السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ .⚘السَّلامُ ع...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :سالروز میلاد سید الکریم، حض...

بسم الله الرحمن الرحیم پیام تسلیت به مناسبت سالروز وفات حضرت...

💚💚🌷💚💚💚🌷💚💚آئینهٔ روشنی زِ اُمیّد رسیدزینب گُل گُل‌خانه...

نماهنگ اذان نگو بلال | باصدای سید مجید بنی فاطمه

جوان گفت:« زیارت بخوان.»پیرمرد گفت:« سواد ندارم.» جوان شروع ...

جوان گفت: زیارت بخوانپیرمرد گفت: سواد ندارمجوان شروع کرد به ...

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برایم زیارتنامه بخوان...

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برام زیارتنامه بخوان....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط