می خواستمــ، چشم هایمـ به رنگ فیروزه باشد و
می خواستمــ، چشم هایمـ به رنگ فیروزه باشد و
گیسوانم از طلایی ذرت
بلکه گریخته باشم از سماجت این سیاهی بـی انتهای موروثی...
می خواستم زاده شوم
در اعتدال بنادر آزاد
می خواستم پدر ! چه طور بگویم
این شرم شرقی قرمز
کلافه ام کرده ست...
می خواستم : با مرد مهربان نجیبی که عاشق من بود........
می خواستی : دکتر شوم ، پدر
همراه با هزار آرزوی بلند دیگر برای من
اما من له شدم پدر
پدر
تقصیر شما که نبود ! بود؟ *
گیسوانم از طلایی ذرت
بلکه گریخته باشم از سماجت این سیاهی بـی انتهای موروثی...
می خواستم زاده شوم
در اعتدال بنادر آزاد
می خواستم پدر ! چه طور بگویم
این شرم شرقی قرمز
کلافه ام کرده ست...
می خواستم : با مرد مهربان نجیبی که عاشق من بود........
می خواستی : دکتر شوم ، پدر
همراه با هزار آرزوی بلند دیگر برای من
اما من له شدم پدر
پدر
تقصیر شما که نبود ! بود؟ *
- ۲۹۳
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط