{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید با من قراردادی امضا کنی و همیشه در تیم من باشی ...

باید با من قراردادی امضا کنی و همیشه در تیم من باشی ... مادمازل انگشتانش را در میان موهایم فرو کرد و سکوت کرد ولی من حریص بوی تن او تمام ناتمام خودم را می دیدم و بس ...
نمیدانم
امروز که فکر میکنم نمیدانم چرا انشب اینگونه بی پروا شدم . و انگار اناهیتا اماده بود تا خویشتن نفسانی خویشم را به رخم بکشد امروز که به ان شب فکر میکنم یاد ان مردی می افتم که ادعای یاری امام را داشت و تا زنی را دید مشغول سکس شد و هرچه گفتند امام ظهور فرمودند و صدایت میکند گفت به افقا بگو هزار سال نبودی چند ساعت صبر تا کارم تمام شود این همه یار داری من کارم تمام شد می آیم ....
نمیدانم . قبلا هم گفتم
بعضی میگویند همیشه در مصاف مرگ نقاب از چهره می افتد ولی من با چشمانم دیدم که در مصاف زیبارویان نقاب کنار میرود و ایمان واقعی فرد هویدا میشود ...
مادمازل کم کم به حال خودش برگشت و قهقه ای مستانه زد از ان خندهایی که که هر مرد به گل نشسته ای را به زانو در می آورد . گفت مرتضی لذت بببر راحت باش برای اینجا که سرت را گذاشتی باور کن یک نفر یک میلیون دلار بر روی میز توالتم گذاشت ....
(تحقیرم نکن ولی قدرت نداشتم سرم را از روی سینه های مادمازل جدا کنم . در همان حال گفتم . ولی تمام وجودم یک لحظه از شرم و نگون بختی لبریز شد
مستی جلوی چشمم امد
از خودم متنفر شدم
یک‌ تضاد دردناکی که شرحش گفتنی نیست خواستم سرم را بردارم اجازه نداد
نمیتوانم خیلی بگویم ولی فقط بدان
یک دکمه باز کرد و گفت
باید خریدارم شوی ...تا من پذیرایت شوم
باید غلام من شوی ... تا من پرستارت شوم
باید بیایی نوکری ... تا بنده اربابت شوم
قشنگ کن . اگر واقعا چنین نیرویی در تو هست تمام این زیبایی ها هر زمان که خاستی برای تو فقط در مقابل من چشم باش و چشم و چشم و دیگر هیچ ....
نمیدانستم در مقابل ان همه غرور و تبختر چه عکس العملی نشان دهم
باور کن ناصرالدین شاه را با تمام‌وجودم حس میکردم که در مقابل سکس با زنان نه
فقط بخاطر عدم قدرت نه گفتن به یک زن فرنگی قرارداد امضا می کرد ...
نه
داستان دکتر فاستوس را برایت نمیگویم
قصه خودم را تعریف میکنم و دیگر هیچ ...
مانند بره نه مانند برده ای تسلیم شدم
صورت را در حالت بهتری قرار دادم و گفتم
گر هر چو من افتاده این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین وگرنه بدنام شوی .
بعد گفتم این اقیانوس بی انتهای مرمرین شما مرا به غرق شدن تا پایان عمر دعوت میکند
گفت دهانت را باز نگه دار و با غرور و عشوه خاصی دود سیگارش را در دهانم دمید و گفت این غرق شدنت بزرگ ترین آرزوی من است ..
پایان ۳۰
دیدگاه ها (۰)

اناهیتا گفت من فقط به انچه می بینم و حس میکنم اعتقاد و باور...

به همان مقدار داار تقلبی در سطل زباله ریختم و اتش زدم و فیلم...

من از کودکی از قصه اجنه و روح و... وحشت داشتم . مادر و مادر ...

گفتم مستی را اضافه کن اگر این بیماری نبود نیمی از ایران به ...

‏✅ ‏سگ زرد:من کاری بسیار بزرگتر از آن چیزی که گفته بودم انجا...

کانادایی‌ها هیچ اعتمادی به توافق با امریکا ندارند!توافق با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط