{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 18


زمانی که تمام وجودت پر از نفرت و انتقام شده وقتی تمام فکر و ذکرت رسیدن یه چیزیه که روح ترک خوردتو جلا بده

دیوانگی میخواد تونستن چیزی که وحشت میلیون ها آدمه کشیدن خطهای قرمز و خونینی که روح دردمندتو ارضا میکنه وقتی به موهای بلندم چنگ میندازم و دیوانه وار همراه خنده هام اشک میریزم این چیزیه که آرومم میکنه

شایدم اون دختر از یک عذاب به دیوانگی رسیده بود همه انسانها قوی نیستند مگه نه..؟

همه انسان ها ساده نمیگذرن
همه انسانها ساده فراموش نمیکنن

گاهی هم یک کلمه اونقدری دل میشکنه تا فرد به مرز دیوانگی برسه

رنج کشیدن و رنج دادن قطعا تفکره یک انسان سالم نیست. پس ... ذهن باید اونقدری بیمار باشه تا از زجر دادن خودش لذت ببره

قلب باید اونقدری زخم خورده باشه تا از خطهای پی در پی روی دستاش آرامش بگیره

دیوانگی

جنون

انتقام

كلمه هایی که کنار هم معنای کامل میگیرن

بدون حرفی تو سکوت به جاده ناشناس رو به روش نگاه میکرد ... به اتفاقی که قراره تا چند ساعت دیگه براش بیوفته

لرزی به تنش افتاد و نگاهش و از جاده گرفت

مگه قرار نبود فقط با جئون جونگکوک باشه؟
مگه قرار نبود فقط خودشو خلاص کنه
حرفای نانسی مدام تو سرش تکرار میشد... " نکنه ازش خوشت .. اومده که داری براش هرزگی میکنی... ازت بعید نیست
اشک سمجی که از گونه هاش غلتید رو پاک کرد

جونگکوک از اینه نگاهی بهش انداخت

+چته؟

جک : وات

+لیویا ؟

جک : اها با اونی

جونگکوک نگاه غضب ناکی به جک انداخت

+جک خفه

_ چیزی نیست.. و .. ولی... قول دادی دیگه اره؟

+ قول چی؟

لیویا سعی کرد لرزش صداشو مخفی کنه

_ق .. قول دادی نزاری کارشو ادامه بده تا

+ برای تو چ فرقی میکنه؟ امروز برای این دو فردای دیگه برای من
مگه نه ؟

جک : جونگکوک

+ دروغ میگم لیویا شی؟

_اینقد بی درک حرف نزن هر چی که باشه به خودم مربوطه

+ باشه.. جک دیگه تکرار نکنم. ما که رفتیم تو کارو انجام بده تا اون منگ بشه ما فلنگ و بستیم
جک : باشه کوک بچه مدرسه ای که نیستم

+ درست میگی... چون بچه مهد کودکی هستی

جک چشم غره ای نثارش کرد که جلوی یه دختر تخریبش میکنه

اون پسر هیچی حالیش نبود حداقل نه در حالی که خودش تمام تخریب های دنیا رو چشیده بود

کمی جلوتر کنار یه ویلای مجلل و زیبا نگه داشت

+ همینجاست

_ باید بریم. داخل این ویلا ؟

+ هوم

مشروب رو از پشته ماشین برداشت و قرص خواب آوری رو از
داخل داشبرد برداشت و توش ریخت

جک زیر لب غرید : مگه قرار نشد دیگ نخوریش؟

+ تا وقتی چیزای بالاتر از این تو بدنم میرن این هیجی نیست

+ فاک لعنتی. این کمه

_من قرص آرامبخش دارم .... یکم منگ میکنه آدم و .

+ خوبه بده

جک : احمقا دو تا قرص و با هم میخواید بریزید توی مشروب ؟
میمیرید! احمقای خنگ بین دو تا قرص اختلال ایجاد میشه

_راست میگه

+ لعنت ... خب لیویا تو یجوری کن که نخوریش

_. ب .. باشه

+نباید فکر کنه مشروب و من آوردم اوکی؟

لیویا چشمهاشو به معنی اطمیمان بست

جک : خب دیگه من میرم شمام کار دست خودتون ندید

+بای

... جونگکوک از ماشین پیاده شد و لیویا هم پشت سرش راه افتاد

+ باید یجوری رفتار کنی که انگار نمیدونی قراره چی بشه.. جوری نشون بده که فقط واسه س*کس و خوش گذرونی اومدی
لیویا چشماشو محکم بهم فشار داد و سرش رو تکون داد

جونگکوک زنگ رو فشرد که بلافاصله در باز شد

فليكس : مشتاق دیدار جئون

+ هوم... فليكس بازم برات جوجه آوردم

_ سلام


فلیکس: اوه پس اون خانمه خوشبخت شمایید .

جونگکوک نزدیکش شد و زیر گوشش زمزمه کرد:

+ نباید بفهمه قراره جون بده

. فليكس لبخند چندشی زد و باشه ای زیر لب گفت

_ اوم.. چطوره با مشروب شروع کنیم؟

+ فليكس مشروب داری؟

فلیکس: مشروب که نه ولی الکل چرا

_خب من مشروب آوردم.. عام... جونگکوک میشه بازش کنی

+.. البته گرل

فلیکس : چرا مضطربی هوم؟؟

.. جونگکوک دوتا گیلاس آورد و داخل مشروب ریخت

+ شاید چون قراره با جئون جونگکوک بخوابه!؟

فلیکس: عاه پسر... فلیکس و دست کم گرفتی !؟

لیویا: سمت فلیکس رفت و خمار نگاهش کرد

_ خوابیدن با کسی که همه آرزوشونه باهاش باشن جذابه نه؟

فلیکس چونه دختر رو تو دستش گرفت و نفسای داغشو روی

.. صورتش خالی کرد

فلیکس:. خوب بلدی حرف بزنی

+ زبونش چیزیه که تحریکم میکنه تا باهاشون یکارایی کنم

فلیکس: مثلا بريدنش .. هوم؟

_ قبلا هم گفتم. من از چیزی ترسی ندارم
لیویا گیلاسه مشروب رو از جونگکوک گرفت و قلپی بهش زد و سمت

فلیکس رفت... صورتش رو پایین آورد و لبهاشو روی لبهای اون

... گذاشت و مایع داخل دهانش رو انتقال داد

_مثلا خوشت میاد تا باهاشون اینکارا رو هم انجام بدم؟
دیدگاه ها (۱۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط