{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۸

سرعت زیادش رو کنترل کرد و با فشردن پاش روی ترمز، ماشین رو متوقف کرد و در ماشین رو محکم کوبید.

+ لیویااا؟

پیرزن از خونه خارج شد و به سمت جونگکوک اومد.

پیرزن: پسرم، اومدی؟ یه آقایی اومده بود اینجا...

لیویا از خونه خارج شد و به‌سرعت به سمت جونگکوک دوید. محکم بغلش کرد، گریه‌اش رو آزاد کرد و با صدای بلند اشک می‌ریخت.

جونگکوک بدن لرزون لیویا رو بغل گرفت و به خودش فشرد.

لیویای من؟ چیشده؟ بهم بگو.

پیرزن: یه آقای جوونی براش ایجاد مزاحمت کرده بود.

صورت جونگکوک از عصبانیت سرخ شد. دست لیویا رو گرفت و به داخل خونه برد.

لیویا، چیشده؟؟

لیویا هق‌هقی زد و
_ به‌زور می‌خواست وارد خونه بشه.

جونگکوک فریاد بلندی کشید.

+اون احمق غلط کرد!

لیویا چشم‌هاش رو فشرد و لب‌هاش رو گاز گرفت.

جونگکوک عصبی دستی به صورتش کشید.

چهره‌ش رو دیدی؟ +

_ی... یادم نمیاد... ترسیده بودم.

جونگکوک آه کلافه‌ای کشید و دست لیویا رو گرفت و بغلش کرد.

بوسه‌ای به پیشونی‌اش زد.

نترس، باشه؟ الان من پیشتم دیگه.

تنهات نمی‌ذارم.

لیویا سرش رو تکون داد.

جونگکوک ازش فاصله گرفت و لیویا رو روی مبل نشوند.

احتمالاً آدمای اون مرتیکه‌ان. +

لیویا زیرچشمی به چهره‌ی عصبی جونگکوک که دندون‌هاش رو به هم می‌فشرد، نگاه کرد.

جونگکوک...

جانم؟ +

_تو نمی‌ذاری چیزی بشه، مگه نه؟

معلومه که نمی‌ذارم. نمی‌ذارم یه زخم به بدنت بیفته. +

_تو نقطه‌ی امن منی.

نمی‌ذارم این نقطه‌ی امن برات ناامن بشه. +

_فقط می‌خوام کنارم باشی، دیگه چیزی برام مهم نیست. حتی اگه قرار باشه یه تیر بخوره وسط پیشونیم.

زمانی این اتفاق می‌افته که من جونی برای زندگی نداشته باشم. +

جونگکوک از قلبش مراقبت می‌کنه، چون برای ادامه‌ی زندگی بهش نیاز داره، هوم؟

هوم.

دوست دارم. +

لیویا شوکه‌شده برگشت سمت جونگکوک.

چیه؟ چرا ماتت برد؟ چیز عجیبی گفتم؟ +

_... فقط... انتظار نداشتم.

انتظار نداشتی دوست داشته باشم؟ +

_نه، نه... انتظار نداشتم این‌قدر یهویی بگی.

عادت کن، چون من کارای یهویی زیاد می‌کنم. یهو می‌بینی زدیم بیرون، یهو می‌بینی گفتم دوست دارم، یهو می‌بینی بوسیدمت، یهو به خودت میای می‌بینی زیرمی. +

_خیلی بدجنس و منحرفی، می‌دونستی؟

من که می‌دونستم، تو نمی‌دونستی؟ +

_چرا، اتفاقاً از همون اول از قیافت منحرف بودن می‌بارید.

خنده‌ای کردن و از جاشون بلند شدن.

غذا هم نداریم بخوریم، حالا چیکار کنیم؟ +

_نمی‌دونم، فکر کنم باید همو بخوریم.

مشکلی ندارم، بریم اتاق. +

لیویا جیغ زد:

_منظورم این بود که بکشمت، بعدشم گوشتتو ببرم کبابش بزنم!

جونگکوک خنده‌ی بلندی سر داد و با انداختنش روی کولش به سمت اتاق رفت.

دست به مهره بازیه!
__________
ملحفه رو روی بدن برهنه‌اش کشید و کنارش دراز کشید.

لیویا سرش رو روی سینه‌ی برهنه‌ی پسر گذاشت و جونگکوک با انگشت‌هاش موهاش رو نوازش کرد.

لیویا با لحن عصبانی و محکم اسمش رو صدا کرد:

جئون جونگکوک!

جونگکوک هم مسخره‌وار با لحنی مثل خودش جواب داد:

ابله! +

_من همه‌جام درد می‌کنه.

اِ، تقصیر خودته. +

_تقصیر توعه!

شما همین‌قدر ضعیفی، میس جئون؟! +

_شما همین‌قدر خشنی، مستر جئون؟

اگه تو بخوای، ملایم هم می‌شم. +

لیویا گاردش رو پایین آورد و چهره‌اش نرم شد.

_قبول نیست.

چی!؟ +

_قبول نیست که این‌قدر راحت دلمو ببری. من می‌خواستم قهر کنم.

جونگکوک تک‌خنده‌ای کرد.

خاصیت دوست داشتنه.

خاصیت عشقه.

درسته. +

سکوتی بینشون شکل گرفت که انگار هیچ‌کدوم خواستار شکستن اون نبودن.

بعد از چند دقیقه، جونگکوک به حرف اومد.

دلت برای مادرت تنگ نشده؟ +

_چرا، خیلی زیاد.

دوست داری برگردیم کره؟ +

لیویا نیم‌خیز شد و ملحفه رو بالاتر کشید.

_جدی می‌گی؟

اوهوم. +

_پس اونایی که دنبالمونن...

مهم نیست، تا وقتی که تو خوشحال باشی. +

_اگه بلایی سرمون بیارن؟

من بهت قول دادم نذارم اتفاقی برات بیفته، یادته، نه؟ +

_آره، ولی من خودم به‌تنهایی رو نمی‌خوام. من تو رو کنارم می‌خوام. می‌تونی بهم قول بدی اتفاقی واسه‌ی خودت نیفته؟

جونگکوک چیزی نگفت و به چشم‌هاش نگاه کرد.

لیویا سرش رو به یک طرف خم کرد و چشم‌هاش رو چرخوند.

_هوم؟ چرا چیزی نمی‌گی؟

قول می‌دم. +

_چرا این‌قدر با شک؟

چون قول سختی بود. +

_ولی دیگه قول دادی، پس پاش بمون.

پاش می‌مونم. +

لیویا لبخندی زد و با انگشت اشاره‌اش ضربه‌ای به بینی جونگکوک زد.

_آفرین، پسر خوب! راستی...

هوم؟ +

_تو دلت تنگ نشده؟

برای؟ +

_مامانت... بابات.

مگه می‌شه کسی دلش برای خانواده‌ش تنگ نشه؟ +

_پس چرا به دیدنشون نمی‌ری؟

چون اونا منو نخواستن. +

_مگه می‌شه کسی بچه‌ش رو نخواد؟
دیدگاه ها (۴)

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

وقتی پریود میشه part 1

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

dark life = 39

پارت ۸صدای شلیک هنوز توی گوشم می‌پیچید.به نوشته‌ی روی دیوار ...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 19جونگکوک پوزخند سرد...

تکپارتی جونگ کوک

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط