{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد

‌ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد، گریه کرد ...


• کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۱)

وقتی عموت بود

عشق خیانت انتقام

وقتی بچتون گم میشه P²گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه می‌کردم ص...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

گفتم میشه نری ، گریه کرد .منم گریه ام گرفت راضی شدم که بره ....

رمان عشق ممنوع

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

the first lie

پارت ۲۲

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط