the first lie

the first lie

part ۱۵

ساعت: ۳ بامداد

جونگکوک تو راه بالای ده بار به خودش لعنت فرستاد چون مستی از سرش پریده بود و پشیمون بود....

ویو کیم کلارا♡

هنوز خوابم نبرده بود

خیلی دلم میخواست بدونم چند چندم

فقط میدونستم از اون پسره متنفرم

حتی اگه اون عاشقم بشه

تو فکر و خیال بودم که گوشیم زنگ خورد

اون پسره بود.... ولی این وقت شب؟

کلارا: بله؟

کوک: سلام بهت یاد ندادن؟

کلارا: سلام به ادمایی که ازشون خوشم نمیاد نمیکنم....

کوک: چه جالب.... بیخیال.... باید باهات حرف بزنم...

کلارا: الان؟

کوک: نه سال بعد

کلارا: هر هر هر خندیدیم.... کجا بیام؟

کوک: من میام عمارت کیم....

کلارا: چییییییییی؟

کوک: خدافس

تلفن و قطع کرد

کلارا: پسره ی سادیسمی

زود بلند شدم اتاقمو جمع و جور کردم

نباید بقیه بفهمن کوک اومده اینجا

ویو جئون جونگکوک♕

نظرم عوض شده بود نمیخواستم به اون دختر آسیب بزنم میخوام شارلوت رو نابود کنم....

نزدیک عمارت کیم بودم...

زنگ زدم به کلارا....

کلارا: بله؟

کوک: در و باز کن کسی نفهمه

کلارا: عقل کل خودم میدونم کسی نباید بفهمه

باز کردم با طبقه بالا دومین اتاق سمت راست
دیدگاه ها (۶)

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

The unwanted Roommate __________________________ویو کیم هانا...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3وقتی تو مدرسه دعوات شد....... جونگکوک: حرف قانع کن...

p5

#برادر ناتنی من

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط