.

.
قرص ماه در آسمان مدينه تجلی کرد و بنی هاشم صاحب قمر شد. همان نازدانه‌ای که حیدر او را در آغوش کشیده و زمین و زمان بی‌تاب گرفتنِ گوشهٔ قنداقه‌اش شده‌اند...

زینب از راه می رسد، خوشحالی‌اش وصف‌ناشدنی است. برای در آغوش گرفتن برادر بی‌ تاب است اما ادب پیشه می‌کند در حضور حسنین.

علی اما لبخندی می‌‌زند و عباس را به دستان پُر مهر او می‌‌سپارد و زینب بی‌‌اختیار دست‌‌های او را بوسه‌ باران می‌کند. گویا از فردای این دست‌ها خبر دارد. دست‌هایی که علمدارند و حامی حسین تا مبادا حرف امام زمان بر زمین بماند.

عباس روایتگر راهی است که به ظهور ختم می‌شود. و امروز هم این عباس‌ ها هستند که پرچم را به مهدی خواهند رساند.

سالیانست من از خویش سؤالی دارم / که چرا لشکر خورشید، قمر کم دارد؟

💐 ولادت #حضرت_عباس مبارک باد.

#قرص_قمر
#قمر_بنی_هاشم
#قمر_العشیره
#زینب
#امام_حسین
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

📌 لشکر خورشید، قمر کم دارد🌕 قرص ماه در آسمان مدينه تجلی کرد ...

☀️ لشکر خورشید، قمر کم دارد🌕 قرص ماه در آسمان مدينه تجلی کرد...

📌 #طرح_مهدوی🌸 قرص ماه در آسمان مدینه تجلی کرد و بنی هاشم ص...

غروری در زمان احساس می شدزمین اماده ی عباس می شدقمر وش با مح...

🖤🥀عمو عباس...رقیهٔ ایران آمده است...😭💔چه زود دستِ کوچکش از د...

ح س ی ن... که می گویند؛؛ همین نازدانه ایست که امشب در آغوش ...

دلت به کی گرمه... به پسر ام البنین، #ابالفضل_العباس💔در دل من...

امشب که شب شام غریبان حسین استبا فاطمه هم ناله یتیمان حسین ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط