BTS, Roman
#زندگی_من
#ادامه_پارت_هفتم
من- خب این تعجب نداره! وااای خیلی دوست دارم سریع برم توی خونه رو ببینننننم.
جیهون- باشه باشه، آروم باش. میری تو خونه رو میبینی.
من- چی میشد بتونم تو همچین خونه ای زندگی کنم!
جیهون- میتونی، بالاخره یک روز میتونی.
آهی کشیدم. یعنی واقعا میشد!؟
ماشین ایستاد.
جیهون- تو همینجا بمون ببینم تهیونگ قبول میکنه یا نه.
از ماشین پیاده شد. یک ربعی داخل خونه بود، بعد اومد بیرون. خیلی خوشحال بود و روی لبش خنده بود. با عجله پیاده شدم
من- چیشد؟؟!!
جیهون- قبول کرد!
از خوشحالی بالا و پایین پریدم و شادی کردم. عالیهه
جیهون- فقط یک شرط گذاشت.
یکم ترسیدم و از شادی کردن دست برداشتم. شرطش چی میتونست باشه!
من- چه شرطی؟
جیهون- اینکه خدمتکار خونش بشی و برای حقوقت بهت جا و غذا بده
من- جدی! اینکه چیزی نیست! عالیههه! قبول میکنم!
جیهون- خوبه! حالا ساکت و بردار و برو داخل. راستی، اگه بخوای میتونم شماره مو بهت بدم تا هروقت نیاز به کمک داشتی بهم زنگ بزنی.
من- اوه. اره حتما! بیا تو این کاغذ بنویس. راستی، یک سوال دیگه. این تهیونگی که میگی، چجور آدمی؟ میشه بهم بگی!
جیهون- خلاصه بهت میگم، زن نداره، شغلش تجارته و خیلی پسر باحالیه. اما اگه طبق مراده دلش باهاش برخورد کنی، باهات قطع رابطه میکنه. منظورم با زیر دستاشه. به هرحال من هرروز از این کشور به اون کشور قاچاق میکنم، پس باهاش زیاد در ارتباط نیستم. بیا اینم شمارم.
من- برگاام! پس باید به حرفش گوش کنم! راستی خدمتکاری هم داره!؟
جیهون- اره، ولی کمن. برای همین تو رو خواسته پیشش بمونی. چون میگه خدمتکارا ۶ ساعت میان و میرن، بدرد نمیخورن. اما تو بری راضیه. پس اینکه تو رو از خونش بندازه بیرون درصدش خیلی کمه.
من- چقدر خوب! راستی ی چیز دیگه.. از همه زندگیم بهش گفتی؟
جیهون- مجبور بودم، قبول نمیکرد!
من- عیب نداره، بهتر که گفتی. چون منتی سرم نیست اگه اتفاقی بیوفته. به هرحال امیدوارم اونم مثل تو باشه، یعنی، دلش نیاد دختره ۱۵ ساله رو تو کوچه خیابون ول کنه.
جیهون- نمیدونم. من دیگه باید برم، شاید داره نگاهمون میکنه، خوب نیست همین اول حس بدی بهت داشته باشه. فقط حواست باشه خیلی مرموزه. خداحافظ
من- بابت همه چیز ممنون. خداحافظ.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Zendegi_man#Roman_Zendegi_man#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#رمان_زندگی_من#زندگی_من#یوشی
#ادامه_پارت_هفتم
من- خب این تعجب نداره! وااای خیلی دوست دارم سریع برم توی خونه رو ببینننننم.
جیهون- باشه باشه، آروم باش. میری تو خونه رو میبینی.
من- چی میشد بتونم تو همچین خونه ای زندگی کنم!
جیهون- میتونی، بالاخره یک روز میتونی.
آهی کشیدم. یعنی واقعا میشد!؟
ماشین ایستاد.
جیهون- تو همینجا بمون ببینم تهیونگ قبول میکنه یا نه.
از ماشین پیاده شد. یک ربعی داخل خونه بود، بعد اومد بیرون. خیلی خوشحال بود و روی لبش خنده بود. با عجله پیاده شدم
من- چیشد؟؟!!
جیهون- قبول کرد!
از خوشحالی بالا و پایین پریدم و شادی کردم. عالیهه
جیهون- فقط یک شرط گذاشت.
یکم ترسیدم و از شادی کردن دست برداشتم. شرطش چی میتونست باشه!
من- چه شرطی؟
جیهون- اینکه خدمتکار خونش بشی و برای حقوقت بهت جا و غذا بده
من- جدی! اینکه چیزی نیست! عالیههه! قبول میکنم!
جیهون- خوبه! حالا ساکت و بردار و برو داخل. راستی، اگه بخوای میتونم شماره مو بهت بدم تا هروقت نیاز به کمک داشتی بهم زنگ بزنی.
من- اوه. اره حتما! بیا تو این کاغذ بنویس. راستی، یک سوال دیگه. این تهیونگی که میگی، چجور آدمی؟ میشه بهم بگی!
جیهون- خلاصه بهت میگم، زن نداره، شغلش تجارته و خیلی پسر باحالیه. اما اگه طبق مراده دلش باهاش برخورد کنی، باهات قطع رابطه میکنه. منظورم با زیر دستاشه. به هرحال من هرروز از این کشور به اون کشور قاچاق میکنم، پس باهاش زیاد در ارتباط نیستم. بیا اینم شمارم.
من- برگاام! پس باید به حرفش گوش کنم! راستی خدمتکاری هم داره!؟
جیهون- اره، ولی کمن. برای همین تو رو خواسته پیشش بمونی. چون میگه خدمتکارا ۶ ساعت میان و میرن، بدرد نمیخورن. اما تو بری راضیه. پس اینکه تو رو از خونش بندازه بیرون درصدش خیلی کمه.
من- چقدر خوب! راستی ی چیز دیگه.. از همه زندگیم بهش گفتی؟
جیهون- مجبور بودم، قبول نمیکرد!
من- عیب نداره، بهتر که گفتی. چون منتی سرم نیست اگه اتفاقی بیوفته. به هرحال امیدوارم اونم مثل تو باشه، یعنی، دلش نیاد دختره ۱۵ ساله رو تو کوچه خیابون ول کنه.
جیهون- نمیدونم. من دیگه باید برم، شاید داره نگاهمون میکنه، خوب نیست همین اول حس بدی بهت داشته باشه. فقط حواست باشه خیلی مرموزه. خداحافظ
من- بابت همه چیز ممنون. خداحافظ.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Zendegi_man#Roman_Zendegi_man#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#رمان_زندگی_من#زندگی_من#یوشی
- ۴.۷k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط