شبی با خیال تو دیوانه گشتم

شبی با خیال تو دیوانه گشتم
تو را خواب دیدم که بیگانه گشتم
شرابی شدی تا بنوشم ز دستت
من از دست تو جام پیمانه گشتم
شتابان روی سمت میخانه اما
کجا میروی؟من که میخانه گشتم!
تو را شمع سوزان نظر کردم اما
برای تو مانند پروانه گشتم
سرم روی آن شانه ات بود و انگار
پناهنده ی هرم آن شانه گشتم
تو با خانه ی ما چه کردی که من هم
همانند این خانه، ویرانه گشتم
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین ...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

جاده بی راهه

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

تصادف با ماشین باجی.

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط