راهي ...
راهي ...
مژده اي دل كه به نزد تو روان خواهم شد
در شعف همدم آن سرو چمان خواهم شد
چرخ گردون گـــــــــرَم از دايره بيرون فكند
از غم هجر تو اي گـــل نگــران خواهم شد
گر نشد فرصت ديدار ميسّـــر تو بـــــدان
با دلـي غمزده رســواي جهـان خواهم شد
من سبك بالم و راهي نروم جز ره يــار
گر چنين ســـازم اسير دگــران خــواهم شد
يار اگر گوشه چشمي به من زار نهـــد
از تب عشق دچــار خلَجــــــان خــواهم شد
مرهم درد مـــراد است نه احساس فـراغ
پيــر هجرم كه به وصل تو جـوان خواهم شد
مژده اي دل كه به نزد تو روان خواهم شد
در شعف همدم آن سرو چمان خواهم شد
چرخ گردون گـــــــــرَم از دايره بيرون فكند
از غم هجر تو اي گـــل نگــران خواهم شد
گر نشد فرصت ديدار ميسّـــر تو بـــــدان
با دلـي غمزده رســواي جهـان خواهم شد
من سبك بالم و راهي نروم جز ره يــار
گر چنين ســـازم اسير دگــران خــواهم شد
يار اگر گوشه چشمي به من زار نهـــد
از تب عشق دچــار خلَجــــــان خــواهم شد
مرهم درد مـــراد است نه احساس فـراغ
پيــر هجرم كه به وصل تو جـوان خواهم شد
- ۲۲۶
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط