{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از #عشق میگفتی #عسل میریخت

تو از #عشق میگفتی #عسل میریخت
از #لبانت
حال #من
#خیره به قاب #عکسِ
روی #دیوار
#حســرت #میبــارد ، از #چشمــانــم
دیدگاه ها (۲)

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه می...

مادرم نیست

اصلأ به دنیا آمدم دیوانه ات باشم گاهی یک نفر چنان با تار و پ...

پارت ۱۶۳.۲.۱.اکشننننن🐺🦷پدر عسل چند ثانیه بهش خیره موند و بعد...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐تهیونگ دستشو اروم برد روی موهاش و نواز...

عاشقانه های شبنم

هتل ۴۰۴ p.1

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔(میخوای پارت 𝟐𝟔 رو بخونی؟ تو کامنتاس...

عید ولایت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط