چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه
چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه میدهم.
-نگران سرخی نباش ببرِ من، وقت اشکای آسمونه.
رعدو برقی که با تمام وجود از عشق بر روی پاهای آسمان نعره میزند و بعد آسمانی که به حال رعد عاشق پیشه اش میگرید. پوزخندی عمیق روی لب های خشک و سفیدم جا
میگیرد.
-نگران سرخی ؟ من فقط نگرانِ چشمای خیس بارونم...
-نگران سرخی نباش ببرِ من، وقت اشکای آسمونه.
رعدو برقی که با تمام وجود از عشق بر روی پاهای آسمان نعره میزند و بعد آسمانی که به حال رعد عاشق پیشه اش میگرید. پوزخندی عمیق روی لب های خشک و سفیدم جا
میگیرد.
-نگران سرخی ؟ من فقط نگرانِ چشمای خیس بارونم...
- ۳۷۴
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط