{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه میدهم.
-نگران سرخی نباش ببرِ من، وقت اشکای آسمونه.
رعدو برقی که با تمام وجود از عشق بر روی پاهای آسمان نعره میزند و بعد آسمانی که به حال رعد عاشق پیشه اش میگرید. پوزخندی عمیق روی لب های خشک و سفیدم جا
میگیرد.
-نگران سرخی ؟ من فقط نگرانِ چشمای خیس بارونم...
دیدگاه ها (۲)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

صحنه; پارت هشتم

فیک عشق خونی پارت8 بخش دوم

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_چهل_...

(سایه های خونی) part۳/ماشه را کشیدم .ی دفعه سرجاش بند شد،دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط