دقیقا

دقیقا
یه بار بابام یه تصادفی کرده بود
اومد خونه مامانم میگه تو فکرت کجاست که تصادف میکنی
بابام میگه میرفتم مخابرات برا خونه اینترنت بگیرم
مامانم میگفت اها
پس به خاطر این پسر بی مغز تصادف کردی
من که کلا هیچی نگفتم.
داداشم دیگه از خنده داشت میمرد

اخه جالش اینجاست تو خونه هم از نت استفاده میکنن

هیچی دیگه از اون زمان به بعد تو خونه هر اتفاقی میوفته تا میخوان بیان بحث یا دعوا کنن.چون میدونم اخرش میندازن گردن من
از همون اول میگم اقا تقصیر منه.
دیدگاه ها (۱۱)

دوستان سلام خوبید ؟خب میخوام یچی بگم اول اگه غلت املایی تو م...

برده عمارت جئون

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

پارت ۶

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

رمان عشق ممنوع

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

چند پارتی (درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط