{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دل ها وی مهر تو بر لب ها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جان ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان ها

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهلست بیابان ها

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکان ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می گویم و بعد از من گویند به دوران ها
دیدگاه ها (۱)

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها راکه بدر پرده تن را و ببین ...

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوشچه شنفتی که زبان بستی ...

خوشگلیه یک خاااااانم به :☜ شعور ☜ شخصیت ☜ حیا و پاکدامنی ☜ ح...

نــــــــــــه تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است! گفته ...

وقتی دل سودایی می رفت به بستان هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

غزلیات سعدی ؛وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کرد...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

...وقتی دل سودایی، می‌رفت به بستان‌ هابی خویشتنم کردی، بوی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط