گفتی دوستت دآرمُ رفتی...

گفتی دوستت دآرمُ رفتی...
من حیرت کردم...
از دور سآیه هآیی غریب می آمد...
از جنس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهآیی و شآید عشق...
بآ خود گفتم هرگز دوست ات نخوآهم دآشت...
گفتم عشق رآ نمیخوآهم...
ترسیدم و گریختم...
رفتم تآ پآیآن هرچه که بود و گم شدم...
و این هآ پیش از قصهٔ لبخند تو بود...

#مصطفی_مستور💫

#khste #tar #az #har #bar #😞
دیدگاه ها (۸)

گفتی دوستت دارم و رفتی ...من حیرت کردماز دور سایه هایی غریب ...

گفتی «دوستت دارم» و رفتی...من حیرت کردم...از دور سایه‌هایی غ...

دوستت دارم

گفتی «دوستت دارم» و رفتی...من حیرت کردم...از دور سایه‌هایی غ...

گفتی «دوستت دارم» و رفتی...من حیرت کردم...از دور سایه‌هایی غ...

گفتی:«دوستت دارم» و رفتی...من حیرت کردم...از دور سایه‌هایی غ...

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

تو به من گفتی آن روزکوچه ی تاریک راه به جائی دارد!شبنمی لرزی...

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شدماه روی تو در این آینه ها پید...

با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،و تو گفتي من از اين...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط