{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستہ بود یه غولِ بی ریخت

نشستہ بود یه غولِ بی ریخت
که از سَر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظہ حِس کردم که روز مُردَنَمہ
دیدم اون که کِنارشہ دوست دخترمہ
منو دید ولے من غریبہ بودم
با همون مانتو که من خریدہ بودم
دیدگاه ها (۱)

اون که داشت می دید که دارم از بِین میرم پِیک میزد بعد مَزه...

لبخند منو با برخورבҐ قاطے نڪن لبخندҐ حالتـہ صورتمـہ ... ول...

☜هــــــــِــــــے تـــــــــــــو ذهـــــــــــــڹ مـــریــ...

مَـن اَز زِنـدِگـی کَـردَن اِرضـآ شُـدَم بَـقـیَـشُـو شُـمـ...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

منو ببخش پارت ۳

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

پارت 25

پارت 24

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

قسمت دوم روز بعد امروز روز اول مدرسه هست دوست ندارم برم مدر...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

پارت 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط