{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دُرد درد دل بود درمان ما

دُرد درد دل بود درمان ما
خوش بود دردی چنین با جان ما

عشق او بحریست ما غرقه در او
گو درآ در بحر بی پایان ما

ای که گوئی جان به جانان می دهم
جان چه باشد پیش آن جانان ما

مجلس عشقست و ما مست و خراب
سر خوشند از ذوق ما رندان ما

عشق او گنجی و دل ویرانه ای
گنج او جو در دل ویران ما

دل ببر از جان شیرین می برد
صد هزاران منتش بر جان ما

دوستدار نعمت الله خودیم
نعمت الله باشد از یاران ما


شاه نعمت‌الله ولی
دیدگاه ها (۲۸)

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روااشک سرخ من دلیل و رنگ زرد م...

ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرها...

صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان مادُرد دردش نوش کن گر می‌ بر...

اگر نقش رخت بر جان ندارمبه زلف کافرت ایمان ندارمز تو یک درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط