{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان ما

صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان ما
دُرد دردش نوش کن گر می‌ بری فرمان ما

ما حیات جاودانی یافتیم از عشق او
همدم زنده ‌دلان شو تا بدانی جان ما

خانه خالی کرده‌ایم و خوش نشسته بر درش
غیر او را نیست بارش در سرابستان ما

جان ما آئینه دار حضرت جانان بود
عشق او گنجی است در کنج دل ویران ما

غرق دریائیم و خوش خوش دست و پائی می‌ زنیم
ذوق اگر داری درآ در بحر بی پایان ما

خون دل در جام دیده پیش مردم می‌ نهیم
در خیال آنکه بنشیند دمی بر خوان ما

نعمت دنیی و عقبی آن تو ای نازنین
ما از آن نعمت‌الله ، نعمت‌الله آن ما


شاه نعمت‌الله ولی
دیدگاه ها (۱۷)

دُرد درد دل بود درمان ماخوش بود دردی چنین با جان ماعشق او بح...

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روااشک سرخ من دلیل و رنگ زرد م...

اگر نقش رخت بر جان ندارمبه زلف کافرت ایمان ندارمز تو یک درد ...

دل باز به عاشقی درافکندمبرداد به باد عهد و سوگندمپیوست به عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط