{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زهر با یاد تو شکر گردد

زهر با یاد تو شکر گردد
شام با روی تو سحر گردد

درد عشق تو بوالعجب دردی است
که چو درمان کنم بتر گردد

نتواند نشاند درد دلم
گر صفاهان به گل‌شکر گردد

می‌کشم رطل عشق تا بغداد
هم کشم گر ز سر بدر گردد

بر تو تا زنده‌ام دگر نکنم
گرچه کار جهان دگر گردد

برنگردم من از تو تا عمر است
آن ندانم که عمر بر گردد

خاک روبی است بنده خاقانی
کز قبول تو نامور گردد

بنده خاقانی از تو سرور گشت
بس نماند که تاجور گردد


خاقانی
دیدگاه ها (۱۲)

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمای...

درویش و غنی بنده این خاک درندو آنان که غنی ترند محتاج ترندآن...

🍃دامان خرابات نشینان همه پاک استتر دامنی ماست که تا دامن خاک...

عالمی طعنه زد به نادانی که بهر موی من دو صد هنر است چون توئی...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

بنی آدم اعضای یکدیگرند . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط