{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درد تو را زدست آسان ندهم

من درد تو را زدست آسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

سودای تورا بهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد

در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا
ما را سر تازیانه ای بس باشد

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۱)

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتیخاربنان خشک را از گل او طراو...

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو که...

چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست همه ...

من درد تورا زدست آسان ندهم*دل برنکنم زدوست تاجان ندهم*ازدوست...

من درد تُو را زدست آسان ندهم،دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم،از...

من درد تو را زدست اسان ندهم دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم از...

من درد تو را زدست آسان ندهمدل برنکنم ز دوست تا جان ندهماز دو...

من درد تو را ز دست آسان ندهمدل برنکنم ز دوست تا جان ندهم از ...

من درد تو را ز دست آسان ندهم:)

سودای تو را بهانه‌ای بس باشدمستان تو را ترانه‌ای بس باشددر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط