تو یک حس غریبی
تو یک حس غریبی
تو یک رنج عجیبی
تو یک همدم و هم یار، تو یک ماه ده وچار،،،
من آن عاشق دل زار
من آن مونس وغمخوار
من آن خسته زاغیار
من آن طوطی شکر شکن هندوی دلدار،
که دل بسته به آن زلفو قدو قامت طرار
من آن عابد و شاهد که نظر کرده به چشمان تو جرار
بیا دلبر ودلدار
بیا محرم اسرار
بیا ماه شب تار
، بزن چنگ برآن پرده که پوشانده ات از این همه اغیار.
بیفشان همه آژنگ از آن چشم سیاهت،
که بسوزد، که بسوزاند -وآتش زند،همه چشمان سیاهی که نگه کرده به چشمان سیاهت
تو یک رنج عجیبی
تو یک همدم و هم یار، تو یک ماه ده وچار،،،
من آن عاشق دل زار
من آن مونس وغمخوار
من آن خسته زاغیار
من آن طوطی شکر شکن هندوی دلدار،
که دل بسته به آن زلفو قدو قامت طرار
من آن عابد و شاهد که نظر کرده به چشمان تو جرار
بیا دلبر ودلدار
بیا محرم اسرار
بیا ماه شب تار
، بزن چنگ برآن پرده که پوشانده ات از این همه اغیار.
بیفشان همه آژنگ از آن چشم سیاهت،
که بسوزد، که بسوزاند -وآتش زند،همه چشمان سیاهی که نگه کرده به چشمان سیاهت
- ۳۸۶
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط