عشق اجباری🩸🔪

عشق اجباری🩸🔪

P6

جنی ویو: بابا بهم گفت ک فردا به مهمونی پدربزرگ دعوت شدیم از یه طرف خیلی خوشحال شدم از یه طرف ناراحت شدم چون جونگ کوک بنظر عصبی میومد .......و دیگ تصمیم گرفتیم برای مهمونی با کوک بریم خرید رفتیم کل پاساژ رو گشتیم ک یدفعه چشمم خورد به یع لباس خوشگل(عکس میدم)و.‌....

جنی: جونگ کوک . کوککککککککک

کوک: ها چته وحشی کرم کردی

جنی : عام ببخشیدد😁 بیا بریم اون مغازه اونجا

کوک: خب مثع آدم بگو

جنی ویو: رفتیم تو مغازه و من پوشیدمش ک کوک هعی میگفت رنگ بده بازه این حرفا ک بلاخره یکی خریدم و اومدم بیرون


کوک ویو: بعد از کلی خرید بلاخره تموم کردیم و رفتیم یکم گشتیم یع چیزی خوردیم ک دیدم ساعت ۱ نیم شب و پاشیدیم با جنی برگشتیم خونه ک دیدم مامان و بابا خوابن پس ما هم چون غذا از بیرون خوردیم دیگ رفتیم خوابمون نمی‌برد پس تصمیم گرفتیم بری یکم تلویزیون ببینیم

کوک: نظرت چیه بریم تو اتاق من فیلم ببینیم هوم؟

جنی: ارع بریممممم🥳

کوک: یواشششششش

جنی : هااا اوکی
دیدگاه ها (۳)

رئیس دوست داشتنی من پارت پنجم صبح بود ومن درسرکارمشغول به کا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

پارت ۲۹

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

پارت ۸کوک: من عاشقتم بشررررر(چقدر...عیووو😂🤣)و همو بغل کردیم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط