شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیز
شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیز
حالا منم و زردی و بی برگی پاییز
حالا منم و حسرت آغوش محالت
حالا منم و یک دل از غم شده لبریز
در چاه غم افتادم و دستم نگرفتی
رفتی و غرورم بشکستی و دلم نیز...
غارتگر اقلیم غم آلودهء قلبم
باید که تو را نام نهم حضرت چنگیز
غم تاب مرا بیشتر ازاین که ندارد
ای عشق بیا با من و از غیر بپرهیز
غم کشت مرا کشت مرا کشت مرا غم
قدری گل احساس براین خاک بیامیز
بنشین دو سه تا ساغر غم نوش بنوشیم
تا مست شدی برمن دیوانه بیاویز
هی جام بده، جام بده، جام بده تا
شاید شوم آزاد و رها از غم یکریز
حالا منم و زردی و بی برگی پاییز
حالا منم و حسرت آغوش محالت
حالا منم و یک دل از غم شده لبریز
در چاه غم افتادم و دستم نگرفتی
رفتی و غرورم بشکستی و دلم نیز...
غارتگر اقلیم غم آلودهء قلبم
باید که تو را نام نهم حضرت چنگیز
غم تاب مرا بیشتر ازاین که ندارد
ای عشق بیا با من و از غیر بپرهیز
غم کشت مرا کشت مرا کشت مرا غم
قدری گل احساس براین خاک بیامیز
بنشین دو سه تا ساغر غم نوش بنوشیم
تا مست شدی برمن دیوانه بیاویز
هی جام بده، جام بده، جام بده تا
شاید شوم آزاد و رها از غم یکریز
- ۱.۹k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط