{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@tanin

@tanin
مدتی هست که دیوانه شدم میدانی؟
تو بگو شعرِ پر از غصه و غم میخوانی؟

حرف از عشق زیاد است دراین شهر عجیب
نه مثال من و این قصه ی سرگردانی

هرکسی سمت شما راه و مسیرش افتاد
سخت آواره شد و عاقبتش ویرانی

یاد آن لحظه یِ شیرین پرازنور بخیر
دیدن چشم تو آن نیمه شبِ بارانی

بعد از آن لحظه دگر مَرد شده کودک دل
چون که درگیر تو بوده, به همین آسانی

کاش پیدا بشود راهِ فراری از تو
تو که در هر قدمی پشت سرم پنهانی.....
دیدگاه ها (۱۵)

@taninهزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارمنمیدانم که من دیو...

@taninسلام ودرود به شما خوبان وعزیزان 💗 سپاس می‌گویم خدای خو...

@taninباید از عشق بسازم غزلی قابل توغزلی ناب و صمیمانه به وز...

@taninغم او در دل من آ مد و درگیرم کردیاد چشمان سیاهش به خدا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

مدتی هست که دیوانه شدم میدانی؟تو بگو شعرِ پر از غصه و غم...

مدتی هست که دیوانه شدم میدانی؟تو بگو شعرِ پر از غصه و غم...

امشب از آنشبهای طوفانی استهوای دلابری و بارانی استقصه ی توغُ...

امشب از آن شبهای طوفانی استهوای دل ابری و بارانی استقصه ی تو...

امشب از آنشبهای طوفانی استهوای دلابری و بارانی استقصه ی توغُ...

امشب از آنشبهای طوفانی استهوای دلابری و بارانی استقصه ی توغُ...

ما همانیم ، همانی که خودت میدانیدوهواییم دمی صاف و دمی باران...

ما همانیم ، همانی که خودت میدانیدوهواییم دمی صاف و دمی باران...

ما همانیم ، همانی که خودت میدانیدوهواییم دمی صاف و دمی باران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط