{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیان از دل چو برخیزد،نگاه از عشق میریزد

بیان از دل چو برخیزد،نگاه از عشق میریزد
به صفر عاشقی وقتی،تورا یاد آرم ای جانا
قلم در دست میگیرم،چو شعر من تو را دارد
چه بنویسم ،چه ننویسم ،تمام غصه ام پیداست
همه ی دلخوشی ها را،به یکباره شبی برده
درون شعرهای من ،اثرهای غمش با ماست
شبی با بغض پنهان در بغل آواره خواهم شد
میان ماندن و رفتن ، همه عشق تو پابرجاست
به برگی که فرو افتاده در پیچ همان کوچه
قدم های بلند تو، به قدر مرگ در دنیاست
دیدگاه ها (۱۰)

در سرم بود که امشب به سرم می آیی شوق دیدار تو دارم ، چقدر ز...

تا ابد در شعرهایم بوی باران میدهی وصف آن دلدادگی در جمع یارا...

رفتم که نگویی دگر اینجا گله ها را بردار ببر این غزل مانده به...

‌امروز بیا تا که زبان باز کنم یک بار دگر سمت تو پرواز کنمدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط