پارت ۱۸
پارت ۱۸
+ راستی اون دوستت که یه مدت پیش اومده بود ، قرار نیست بیاد؟
- چرا اونم میاد ، ولی فردا . خیلی وقته که همیشه روز بعد کریسمس میاد
+ پس حتما خیلی مشغول کار و ایناست
- آره خیلی به کارش اهمیت میده
یکم که گذشت یاد یه چیزی افتادی
+ و اینکه بالاخره یه زمان امن برای رفتنم پیدا کردم . البته دقیق نیست
- واقعا؟ کی هست؟
+ توی فصل بهار ، احتمالا توی ماه می
- آها . امیدوارم بتونی بدون مشکل بری
+ ممنون . خودمم امیدوارم اتفاق خاصی نیوفته
انگار میخواست چیزی بگه ولی بیخیالش شد
+ چیزی میخواستی بگی
- نه چیز خاصی نبود . یعنی مربوط به من نبود
+ بگو . راحت باش
- میخواستم بگم که ... تو وقتی بری دوباره میخوای همون کارهای قبلیت رو ادامه بدی؟
+ آره
- مطمئنی؟
+ چرا نباشم؟
- فقط چون ... خب چرا نمیخوای ... یعنی یه آدم بهتر باشی؟ یه شغل خوب داشته باشی؟
+ پس میخواستی این رو بگی
به صندلی تکیه دادی
+ شاید چون دلیلی برای خوب بودن ندارم . وقتی که تمام تلاشم رو می کردم تا یه آدم خوب باشم و یه شغل درست داشته باشم ... خب اون موقع همه می گفتن اره تو میتونی !
ولی وقتی مجبور شدم دوباره سمت این چیزا بیام ...
نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی خودت رو کنترل کنی
+ اونا هیچ وقت گوش ندادن ، هیچ وقت به دلیل کارام فکر نکردن ، هیچ وقت باورم نکردن!
ناخودآگاه صدات بالا رفته بود
- متاسفم . نمیخواستم ناراحتت کنم
+ نه مهم نیست . میشد الان درباره دلایلم و اتفاقاتی که افتاده بهت بگم ولی واقعا نمی تونم و اینکه بهتره امشب درباره همچین چیزایی حرف نزنیم
- باشه مشکلی نیست
یکم بعد شامتون تموم شد و میز رو جمع کردین
- راستی فردا هم باید زمانی که دوستم اینجاست رو بری توی زیرزمین
+ توی همون اتاق نمیشه ؟
- امنیتش کمتره
+ باشه . شب بخیر
- شب بخیر
+ راستی اون دوستت که یه مدت پیش اومده بود ، قرار نیست بیاد؟
- چرا اونم میاد ، ولی فردا . خیلی وقته که همیشه روز بعد کریسمس میاد
+ پس حتما خیلی مشغول کار و ایناست
- آره خیلی به کارش اهمیت میده
یکم که گذشت یاد یه چیزی افتادی
+ و اینکه بالاخره یه زمان امن برای رفتنم پیدا کردم . البته دقیق نیست
- واقعا؟ کی هست؟
+ توی فصل بهار ، احتمالا توی ماه می
- آها . امیدوارم بتونی بدون مشکل بری
+ ممنون . خودمم امیدوارم اتفاق خاصی نیوفته
انگار میخواست چیزی بگه ولی بیخیالش شد
+ چیزی میخواستی بگی
- نه چیز خاصی نبود . یعنی مربوط به من نبود
+ بگو . راحت باش
- میخواستم بگم که ... تو وقتی بری دوباره میخوای همون کارهای قبلیت رو ادامه بدی؟
+ آره
- مطمئنی؟
+ چرا نباشم؟
- فقط چون ... خب چرا نمیخوای ... یعنی یه آدم بهتر باشی؟ یه شغل خوب داشته باشی؟
+ پس میخواستی این رو بگی
به صندلی تکیه دادی
+ شاید چون دلیلی برای خوب بودن ندارم . وقتی که تمام تلاشم رو می کردم تا یه آدم خوب باشم و یه شغل درست داشته باشم ... خب اون موقع همه می گفتن اره تو میتونی !
ولی وقتی مجبور شدم دوباره سمت این چیزا بیام ...
نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی خودت رو کنترل کنی
+ اونا هیچ وقت گوش ندادن ، هیچ وقت به دلیل کارام فکر نکردن ، هیچ وقت باورم نکردن!
ناخودآگاه صدات بالا رفته بود
- متاسفم . نمیخواستم ناراحتت کنم
+ نه مهم نیست . میشد الان درباره دلایلم و اتفاقاتی که افتاده بهت بگم ولی واقعا نمی تونم و اینکه بهتره امشب درباره همچین چیزایی حرف نزنیم
- باشه مشکلی نیست
یکم بعد شامتون تموم شد و میز رو جمع کردین
- راستی فردا هم باید زمانی که دوستم اینجاست رو بری توی زیرزمین
+ توی همون اتاق نمیشه ؟
- امنیتش کمتره
+ باشه . شب بخیر
- شب بخیر
- ۱۰.۶k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط