عشق من
عشق من
P5۵
چرا انقدر عصبی بود آروم بلند شدمو رفتم پایین که دیدیم تو سالن وایساده خیلی از چیزا رو شکسته بود
تا منو دیدی آمد سمت به شدت عصبی بود
نفس عمیقی کشیدم
کوک:کی میخواستی بهم بگی
آروم گفت ولی با همون لحنش مو به تنم سیخ شد
ا.ت:چیو روانی شدی چیکار داری میکنی
کوک:اره روانی شدم*عربده
کوک:روانیم کردی گفتم کی میخواستی بگی
از ترسم یکم عقب رفتم
ا.ت:چیو نمیفهمم منظورتو
کوک:داری خودتو به اون راه میزنی مگه نه تا کی میخواستی ازم مخفی کنی هان فکر میکردی نمیفهمم
تپش قلبم بالا رفت یعنی چیو فهمیده بود انگار روحم از بدنم جدا شد
همینجوری ساکت بهش خیره بودم
کوک:با توعم کی میخواستی بهم بگی دنبال چی تو ا.ت دنبال چی
ا.ت:منظورتو نمیفهمم جونگ کوک
کوک:باز داری باهام بازی میکنی از بازی دادن من خوشت میاد مگه نه از بازی کردن با من خوشت میاد از قول زدن من خوشت میاد آخه چرا
ات:یکم آروم باش
کوک:چطوری آروم باشم هان چطوری این همه دورویی دورغ گویی از این دورویی بازیات تنفرم ا.ت یک بارم شده دوغ نگو یه بارم شده قولم نزن چرا کاری میکنی خودمو عذاب بدم
ا.ت:جونگ کوک*با صدای لرزون
کوک:چیه ا.ت چیه یه بارم شده راستشو بگو
ا.ت:واقعا نمیدونم درباره چی صحبت میکنی
کوک:چه حرفای دیگه ای رو ازم مخفی کردی که بهم نمیگی ا.ت هان بگو ببینم یکی یکی میشنوم زود باش*با داد
یکم عقب رفتم دستمو رو شکمم گذاشتم
ا.ت: کافیه حالت اصلا خوب نیست
یه نگاهی به شکمم انداخت و با نیشخند
کوک:اره حالم خوب نیست چون تو نمیزاری خوب باشم
ا.ت:بسه
کوک:میخواستی اون مرتیکه بزرگش کنه
یهو مثل برق گرفته ها به چشماش نگاه کردم
ا.ت:چ چ چی
کوک:گفتم تا کی میخواستی بزاری اون مرتیکه بزرگش کنه
ساکت فقط به چشمام زول زدم
......
حمایت فراموش نشه زیبا🎀
لطفا اگه کسی جنبه نداره نخونه یا رد کنه نه اینکه گزارش بدین خیلی ممنون🤝
P5۵
چرا انقدر عصبی بود آروم بلند شدمو رفتم پایین که دیدیم تو سالن وایساده خیلی از چیزا رو شکسته بود
تا منو دیدی آمد سمت به شدت عصبی بود
نفس عمیقی کشیدم
کوک:کی میخواستی بهم بگی
آروم گفت ولی با همون لحنش مو به تنم سیخ شد
ا.ت:چیو روانی شدی چیکار داری میکنی
کوک:اره روانی شدم*عربده
کوک:روانیم کردی گفتم کی میخواستی بگی
از ترسم یکم عقب رفتم
ا.ت:چیو نمیفهمم منظورتو
کوک:داری خودتو به اون راه میزنی مگه نه تا کی میخواستی ازم مخفی کنی هان فکر میکردی نمیفهمم
تپش قلبم بالا رفت یعنی چیو فهمیده بود انگار روحم از بدنم جدا شد
همینجوری ساکت بهش خیره بودم
کوک:با توعم کی میخواستی بهم بگی دنبال چی تو ا.ت دنبال چی
ا.ت:منظورتو نمیفهمم جونگ کوک
کوک:باز داری باهام بازی میکنی از بازی دادن من خوشت میاد مگه نه از بازی کردن با من خوشت میاد از قول زدن من خوشت میاد آخه چرا
ات:یکم آروم باش
کوک:چطوری آروم باشم هان چطوری این همه دورویی دورغ گویی از این دورویی بازیات تنفرم ا.ت یک بارم شده دوغ نگو یه بارم شده قولم نزن چرا کاری میکنی خودمو عذاب بدم
ا.ت:جونگ کوک*با صدای لرزون
کوک:چیه ا.ت چیه یه بارم شده راستشو بگو
ا.ت:واقعا نمیدونم درباره چی صحبت میکنی
کوک:چه حرفای دیگه ای رو ازم مخفی کردی که بهم نمیگی ا.ت هان بگو ببینم یکی یکی میشنوم زود باش*با داد
یکم عقب رفتم دستمو رو شکمم گذاشتم
ا.ت: کافیه حالت اصلا خوب نیست
یه نگاهی به شکمم انداخت و با نیشخند
کوک:اره حالم خوب نیست چون تو نمیزاری خوب باشم
ا.ت:بسه
کوک:میخواستی اون مرتیکه بزرگش کنه
یهو مثل برق گرفته ها به چشماش نگاه کردم
ا.ت:چ چ چی
کوک:گفتم تا کی میخواستی بزاری اون مرتیکه بزرگش کنه
ساکت فقط به چشمام زول زدم
......
حمایت فراموش نشه زیبا🎀
لطفا اگه کسی جنبه نداره نخونه یا رد کنه نه اینکه گزارش بدین خیلی ممنون🤝
- ۴۴۲
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط