{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال دلم بارانی است

حال دلم بارانی است
احوال خودم ویرانی است
خسته از طعنه های بی امان
از نگاه و حرفهای مردمان
بغضهایم وزن شعرم برده است
سکوت لعنتی حرفهایم خورده است
عاقبت یک شب ، سرد زمستان میروم
این غم و اندوه یکجا می برم
اندکی تحمل کن مرا
دیگر ای بانو نپرس آخر چرا ؟
دیدگاه ها (۱)

حال دلم بارانی استاحوال خودم ویرانی استخسته از طعنه های بی ا...

فریبا اسلامی

سروش خوشحالم که عاشق شدی... حداقل اینجوری یکیمون خوشبخته... ...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط