{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال دلم بارانی است

حال دلم بارانی است
احوال خودم ویرانی است
خسته از طعنه های بی امان
از نگاه و حرفهای مردمان
بغضهایم وزن شعرم برده است
سکوت لعنتی حرفهایم خورده است
عاقبت یک شب ، سرد زمستان میروم
این غم و اندوه یکجا می برم
اندکی تحمل کن مرا
دیگر ای بانو نپرس آخر چرا ؟
دیدگاه ها (۱)

پرواز هیچ پرنده ای راحسرت نمیبرموقتی قفسچشم های تو باشد

↓↑میگـــذره↓↑ •●↭سخـــتِ سَــخــت↭●• ←←خـــاطره هــا→→ ✘✘تــ...

جنگل فقط دیدنی نیستفقط سوختنی نیستخوردنی هم هستمن یک جنگل چو...

میخواهمت . . . ولی . . . دوری . . .خیلی خیلی دور . . .نه دست...

حال دلم بارانی استاحوال خودم ویرانی استخسته از طعنه های بی ا...

حال دلم بارانی استاحوال خودم ویرانی استخسته از طعنه های بی ا...

فریبا اسلامی

سروش خوشحالم که عاشق شدی... حداقل اینجوری یکیمون خوشبخته... ...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

معرفی میکنم : گربه ی جدید 😃𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! ...

تاپای‌جان‌برای#ایران🇮🇷🌱#آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط