سلام امروز خیلی دلم برای مدرسمون تنگیده خیلی بی وقته این

سلام امروز خیلی دلم برای مدرسمون تنگیده خیلی بی وقته این دلتنگی
چهار نفر بودم شدیم شیش نفر بعدش شدیم هفت نفر دوباره اومدیم پایین شدیم همون چهار نفر
یه رو خیلی با هم دعوا میکردیم یه روز خیلی با هم خوب بودیم
هفت نفری که بودیم یه اشتباهی کردیم که یادمه مثل زالو افتادیم به جون دوستیمون انقدر مک زدیم انقدر مثل برج زهرمار از بالا بهش نگاه کردیم که فکر کردیم خودمون خیلی گنده ایم همه واسمون ریزن اما نمیدونستیم که همه ما ها رو از پایین نگاه میکنن اونا هم خودشونو بزرگ میبینن ما رو ریز
بعد مثل چهار تا بچه ی ادم رفتیم معذرت خواهی خودمون دوستیمون رو ساختیم خودمون خرابش کردیم
حالا شدیم چهار تا دختر که هر کدوممون هم چهار تا برج مختلف ساختیم انقدر رفتیم بالا که پایینا رو یادمون رفته ولی همیشه بالا میمونیم
ولی کنارش خیلی خندیدیم من چند بار حرف دلم رو بلند زدم شاید دوستان یادشون بیاد
اخرین روز هم اب بازی کردیم
یه عالمه بستنی خوردیم
یه عالمه از هم دیگه ایراد گرفتیم
ولی میرزایی همیشه نقش داشت اونم نقشه اصلی
یه بار هم برای دوتا از همون هفت نفر کادو گرفتیم که ماشالا انقدر مهربون بودن که حداقل نخواستن یادگاری بمونه اومدن دادن به خودمون
ولی اخرش تمام این دوستی ها بدون چرا و چونه تموم میشه
نوکر همه دوستان ولی همون سه نفر ن بقیشون
دیدگاه ها (۱۵)

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

the first lie

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ جین اومد وگفت جین: ماه من ...

۱۸سالم بود مد بود از این شلوار پایین کش دار ها

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

جی و جونگوون هم لایو بودن و درمورد فن‌میتینگ 2027 انهایپن و ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط