حضرت حافظ
شمسالدین محمد، متولد شیراز، متخلص به حافظ، از شاعران بزرگ و شریف ایرانی است.
حافظ از شعرای معروف ایرانی است که دیوان او در ایران و افغانستان مورد استفادهی مردم است، و در خانهی بیشتر مردم ایران یک دیوان حافظ میتوان پیدا کرد.
او علوم و ادبیات را نزد اساتید مجربی آموخته بود و دانشمندی قابل بهحساب میآمد هم در علوم دینی و زبان عربی و هم در ادبیات فارسی.
زندگی شخصی حافظ (از زندگی با معشوق تا تنهایی تا آخر عمر)
حافظ در جوانی شاگرد نانوایی بودهاست و نانهای پخته شده را به خانههای مردم میبرده.
روزی در مسیری که نان به خانهی یکی از اشراف میبرد، دختری زیبا روی با نام نسرین دید و بند عاشقی اورا در جان خود افکند.
حافظ تلاش بسیار برای رسیدن به نسرین کرد، و حتی برای رسیدن به وصال معشوق، ۴۰روز به دعا و عبادت پرداخت و درنهایت به معشوق رسید و از او صاحب پسری شد.
مشهور است حافظ همیشه از روی عشق خود به نسرین، اورا شاخهنبات صدا میکرده.
شوربختانه، نسرین دنیای فانی را تحمل نکرد و فوت کرد و حافظ را تنها گذاشت، و حافظ تا آخر عمر دیگر ازدواج نکرد و آن یک پسر خود را نیز در یک سفر نیمهتمام به هند، از دست داد و بقیهی روزهای عمر خود را تنها ماند.
(حافظ و علمای ریاکار)
حافظ در جوانی علاقهی بسیار به علوم دینی و مذهبی داشت، به همینخاطر کتاب قرآن را بهکل حفظ کرده بود.
او گاهاً از سوی علما به مباحث مذهبی دعوت میشد، یکبار که به یکی از این مباحث میرفت، دید که علمای حاضر در مجلس، عَبای پارهپاره از رو و پیرهن ابریشمی از زیر پوشیده بودند و مثلاً میخواستند پیرهن ابریشمی را زیر عَبای پارهپاره مخفی کنند و حافظ متوجه ریا کاری آنها شد و سریع از مجلس خارج شد، او عَبای علمای دین را همانجا از تن بیرون کرد و بر زمین انداخت و از آن لحظه عَبای درویشان و تنهایان به تن کرد و بهسمت آزادی اندیشه و تفکرات انسانی رفت و اشعار انسانی و معنوی سرود.
حافظ از شعرای سبکعراقی (عراقعَجَم) محسوب میشود، چرا که قالب حاکم بر اشعار وی، کاملاً منطبق بر سبک عراقی میباشد.
شعری از حافظ =
زاهد خلوتنشین دوش به مِیخانه شد
از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی، جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه مِی، عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
حافظ از شعرای معروف ایرانی است که دیوان او در ایران و افغانستان مورد استفادهی مردم است، و در خانهی بیشتر مردم ایران یک دیوان حافظ میتوان پیدا کرد.
او علوم و ادبیات را نزد اساتید مجربی آموخته بود و دانشمندی قابل بهحساب میآمد هم در علوم دینی و زبان عربی و هم در ادبیات فارسی.
زندگی شخصی حافظ (از زندگی با معشوق تا تنهایی تا آخر عمر)
حافظ در جوانی شاگرد نانوایی بودهاست و نانهای پخته شده را به خانههای مردم میبرده.
روزی در مسیری که نان به خانهی یکی از اشراف میبرد، دختری زیبا روی با نام نسرین دید و بند عاشقی اورا در جان خود افکند.
حافظ تلاش بسیار برای رسیدن به نسرین کرد، و حتی برای رسیدن به وصال معشوق، ۴۰روز به دعا و عبادت پرداخت و درنهایت به معشوق رسید و از او صاحب پسری شد.
مشهور است حافظ همیشه از روی عشق خود به نسرین، اورا شاخهنبات صدا میکرده.
شوربختانه، نسرین دنیای فانی را تحمل نکرد و فوت کرد و حافظ را تنها گذاشت، و حافظ تا آخر عمر دیگر ازدواج نکرد و آن یک پسر خود را نیز در یک سفر نیمهتمام به هند، از دست داد و بقیهی روزهای عمر خود را تنها ماند.
(حافظ و علمای ریاکار)
حافظ در جوانی علاقهی بسیار به علوم دینی و مذهبی داشت، به همینخاطر کتاب قرآن را بهکل حفظ کرده بود.
او گاهاً از سوی علما به مباحث مذهبی دعوت میشد، یکبار که به یکی از این مباحث میرفت، دید که علمای حاضر در مجلس، عَبای پارهپاره از رو و پیرهن ابریشمی از زیر پوشیده بودند و مثلاً میخواستند پیرهن ابریشمی را زیر عَبای پارهپاره مخفی کنند و حافظ متوجه ریا کاری آنها شد و سریع از مجلس خارج شد، او عَبای علمای دین را همانجا از تن بیرون کرد و بر زمین انداخت و از آن لحظه عَبای درویشان و تنهایان به تن کرد و بهسمت آزادی اندیشه و تفکرات انسانی رفت و اشعار انسانی و معنوی سرود.
حافظ از شعرای سبکعراقی (عراقعَجَم) محسوب میشود، چرا که قالب حاکم بر اشعار وی، کاملاً منطبق بر سبک عراقی میباشد.
شعری از حافظ =
زاهد خلوتنشین دوش به مِیخانه شد
از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی، جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه مِی، عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
- ۳.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط