معذرت یارسول الله!....
معذرت یارسول الله!....
یاحبیب الله معذرت.....
معذرت یا رسول الله!....
آنروزی که غیرت وحمیت دروجودما بود دشمنانت جراءت نداشتند کوچکترین اهانتی برتو روا دارند،اکنون تعداد مابه ملیاردرسیده اما....
آنروزکه غیرت داشتیم سربلندبودیم....
دیگرمصعب بن عمیر نیست که لباس های ابریشمی وعطرهای خوشبووزندگی باآسایش راترک کندودرکنارتودرمیدان احدمظلومانه وبافقرکامل جان وسر فدایت کند،مصعبی که درباره اش فرمودی:رجال صدقوا ما عاهدوالله.
دیگرزیدنیست که وقتی ازاوسوال کنند آیادوست داری محمد به جای توبود...درجواب بگوید،بخدا حتی دوست ندارم خاری به پای محمدبخلدومن کنار خانواده ان آرام باشم...
دیگر عمربن جموح نیست که باپای معذوریرای حفاظت توخودراسپر شمشیرهای دشمن کند....
دیگرمادری چون خنساء نیست که چهار فرزند دلبند خود رادردفاع ازتوتشویق کند وبه آنها بگوید عزیزانم شما بارضایت خود مسلمان شوید مادرتان منم،شرافت وکرامت پدرتان راحفظ کردم....فرداصبح جنگ است...صبح زود بیدارشوید...ازخدایاری بجویید،حرکت کنید...
صف اول مال شماست...صبح آنروز فرزندان درصف اول شمشیر زدندیکی پس از دیگری دررکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم شهید شدند،وقتی خبر به این مادر رسید گفت:سپاس خدایی را که باشهادت چهارپسرم به من سربلندی عنایت کرد....
دیگر شیرزنی مثل ام عماره نیست که درمیدان جنگ دوشادوش مجاهدین ازرسول خدا صلی الله علیه وسلم دفاع کند.
دیگر ام عماره نیست که وقتی ابن قیمه کافر،شمیشرش راخواست بر رسول خداصلی الله علیه وسلم فرودآوردام عماره وقتی دید سپری نیست خودرا جلوی شمشیر او انداخت که زخمی عمیق که سالها مداوا نشد بر شانه ی او واردگردید؛ورسول الله صلی الله علیه وسلم شجاعت این زن راچنین ستود:ای ام عماره این همت ومردانگی که تو داری چه کسی دارد؟!
دیگر سعد بن ربیع نیست که درآخرین لحظات زندگی بگوید:ای مسلمانان اگر آنها به پیامبرتان ضرری برسانندوشمازنده باشید هیچ عذری ندارید.
دیگر عمر نیست که بگوید،یارسول الله گردنش رابزنم....
دیگر ابوبکر نیست که بگوید اینقص دین وانا حی آیادین خدا ناقص شود وابوبکر زنده باشد...
دیگر شمشیری چون شمشیر ذوالفقار علی نیست که دشمنان رالرزه بر اندام کند....
دیگر غرش اسب خالد بن ولید نیست که جماعت کفار راپراکنده کند...
افسوس،دیگر صلاح الدین نیست که صلیبیان را سرجایشان بنشاند....
افسوس دیگر صحابه نیستند....دیگر یارانت نیستند....
سخنم را دراینجا خاتمه میدهم،حقیقتش شرم دارم باتو سخن بگوییم....
بخدایت سو گند چنان احساس شرم میکنم که به گمانم قلم ودفتر نیز ازمن متنفرندکه دردفاع ازتو کاری نکردم،جانم رافدانکردم،خونم رادراین راه نریختم ،که نه،حرفی نزدم،که نه،حرکتی نکردم،که نه،ناراحت شدم،که نه،ونه و....
نمی دانم چگونه روز قیامت به محضرت حاضرشوم،دردنیاچگونه روبروی روضه ات قرار گیرم وصلوات وسلام عرض کنم ،حتی زبان را یارای معذرت خواهی نیست شرمنده وسر افکنده ام ،وجدانم ناراحت است ،افکارم پریشان ،غم واندوه وجودم رافرا گرفته.....
فقط میتوانم بگویم :انا لله وانا الیه راجعون.
یاحبیب الله معذرت.....
معذرت یا رسول الله!....
آنروزی که غیرت وحمیت دروجودما بود دشمنانت جراءت نداشتند کوچکترین اهانتی برتو روا دارند،اکنون تعداد مابه ملیاردرسیده اما....
آنروزکه غیرت داشتیم سربلندبودیم....
دیگرمصعب بن عمیر نیست که لباس های ابریشمی وعطرهای خوشبووزندگی باآسایش راترک کندودرکنارتودرمیدان احدمظلومانه وبافقرکامل جان وسر فدایت کند،مصعبی که درباره اش فرمودی:رجال صدقوا ما عاهدوالله.
دیگرزیدنیست که وقتی ازاوسوال کنند آیادوست داری محمد به جای توبود...درجواب بگوید،بخدا حتی دوست ندارم خاری به پای محمدبخلدومن کنار خانواده ان آرام باشم...
دیگر عمربن جموح نیست که باپای معذوریرای حفاظت توخودراسپر شمشیرهای دشمن کند....
دیگرمادری چون خنساء نیست که چهار فرزند دلبند خود رادردفاع ازتوتشویق کند وبه آنها بگوید عزیزانم شما بارضایت خود مسلمان شوید مادرتان منم،شرافت وکرامت پدرتان راحفظ کردم....فرداصبح جنگ است...صبح زود بیدارشوید...ازخدایاری بجویید،حرکت کنید...
صف اول مال شماست...صبح آنروز فرزندان درصف اول شمشیر زدندیکی پس از دیگری دررکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم شهید شدند،وقتی خبر به این مادر رسید گفت:سپاس خدایی را که باشهادت چهارپسرم به من سربلندی عنایت کرد....
دیگر شیرزنی مثل ام عماره نیست که درمیدان جنگ دوشادوش مجاهدین ازرسول خدا صلی الله علیه وسلم دفاع کند.
دیگر ام عماره نیست که وقتی ابن قیمه کافر،شمیشرش راخواست بر رسول خداصلی الله علیه وسلم فرودآوردام عماره وقتی دید سپری نیست خودرا جلوی شمشیر او انداخت که زخمی عمیق که سالها مداوا نشد بر شانه ی او واردگردید؛ورسول الله صلی الله علیه وسلم شجاعت این زن راچنین ستود:ای ام عماره این همت ومردانگی که تو داری چه کسی دارد؟!
دیگر سعد بن ربیع نیست که درآخرین لحظات زندگی بگوید:ای مسلمانان اگر آنها به پیامبرتان ضرری برسانندوشمازنده باشید هیچ عذری ندارید.
دیگر عمر نیست که بگوید،یارسول الله گردنش رابزنم....
دیگر ابوبکر نیست که بگوید اینقص دین وانا حی آیادین خدا ناقص شود وابوبکر زنده باشد...
دیگر شمشیری چون شمشیر ذوالفقار علی نیست که دشمنان رالرزه بر اندام کند....
دیگر غرش اسب خالد بن ولید نیست که جماعت کفار راپراکنده کند...
افسوس،دیگر صلاح الدین نیست که صلیبیان را سرجایشان بنشاند....
افسوس دیگر صحابه نیستند....دیگر یارانت نیستند....
سخنم را دراینجا خاتمه میدهم،حقیقتش شرم دارم باتو سخن بگوییم....
بخدایت سو گند چنان احساس شرم میکنم که به گمانم قلم ودفتر نیز ازمن متنفرندکه دردفاع ازتو کاری نکردم،جانم رافدانکردم،خونم رادراین راه نریختم ،که نه،حرفی نزدم،که نه،حرکتی نکردم،که نه،ناراحت شدم،که نه،ونه و....
نمی دانم چگونه روز قیامت به محضرت حاضرشوم،دردنیاچگونه روبروی روضه ات قرار گیرم وصلوات وسلام عرض کنم ،حتی زبان را یارای معذرت خواهی نیست شرمنده وسر افکنده ام ،وجدانم ناراحت است ،افکارم پریشان ،غم واندوه وجودم رافرا گرفته.....
فقط میتوانم بگویم :انا لله وانا الیه راجعون.
- ۱.۷k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط