روزی در مجلس «ابوسعید ابو الخیر» با یارانش نشسته بود ودر
روزی در مجلس «ابوسعید ابو الخیر» با یارانش نشسته بود ودر باره ی انسان خوب و شایسته صحبت می کردند .
یکی از یارانش گفت:فلان کس بر روی آب راه می رود
شیخ گفت :سهل است .چون قور باغه و گنجشک نیز روی آب راه می روند.
دیگری گفت :فلان کس بر هوا می پرد !
شیخ گفت :زنبور و مگس نیز در هوا می پرند
فرد دیگری گفت :فلان کس در لحظه ای از شهری به شهر دیگر می رود
شیخ گفت :شیطان نیز دریک نفس از مشرق به مغرب می رود
شیخ لحظه ای به اندیشه نشست و گفت :
« این چنین چیزها را قدر و قیمتی نیست،مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق دادو ستد کند و با
آنان در آمیزد ،اما در یک لحظه از یاد خدا غافل نباشد
و یاران شیخ گفتند :« به راستی چنین است »
مرد آن نیست که بهشت را طلبد ،مرد آن است که بهشت او را طلبد،
مرد آن نیست که از آتش دوزخ گریزد ، مرد آن است که آتش دوزخ از وی بگریزد
مرد آن نیست که طلب خدای کند ، مرد آن است که خدای طلب او کند
« با یزید بسطا می»
یکی از یارانش گفت:فلان کس بر روی آب راه می رود
شیخ گفت :سهل است .چون قور باغه و گنجشک نیز روی آب راه می روند.
دیگری گفت :فلان کس بر هوا می پرد !
شیخ گفت :زنبور و مگس نیز در هوا می پرند
فرد دیگری گفت :فلان کس در لحظه ای از شهری به شهر دیگر می رود
شیخ گفت :شیطان نیز دریک نفس از مشرق به مغرب می رود
شیخ لحظه ای به اندیشه نشست و گفت :
« این چنین چیزها را قدر و قیمتی نیست،مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق دادو ستد کند و با
آنان در آمیزد ،اما در یک لحظه از یاد خدا غافل نباشد
و یاران شیخ گفتند :« به راستی چنین است »
مرد آن نیست که بهشت را طلبد ،مرد آن است که بهشت او را طلبد،
مرد آن نیست که از آتش دوزخ گریزد ، مرد آن است که آتش دوزخ از وی بگریزد
مرد آن نیست که طلب خدای کند ، مرد آن است که خدای طلب او کند
« با یزید بسطا می»
- ۱۹.۲k
- ۲۳ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط