ای بــرادر ای پـدر داری خـبر
ای بــرادر ای پـدر داری خـبر
از خـدا از رسـول وحکـم شرع
هردو چشـمت راتومحکم بسته ای
یا که انگاری توخـواب وخسته ای
مـادر و دختر چه کارها میکنند
لطـمه برنسـل و نژادها میزنند
ابرو اسـت کارخـدا برداشتی
جـای اودکردی تتوء کاشـتی
با کـرم هارنگ و روغـن میکنند
پوست مشکی رااو روشن میکنند
با دو صـد نقـش و نگار او بردهن
باچه لحـن نازکی گوید سـخن
پشـت چشـمان رنگ آبی میزند
برنمایـش اونـقابی میزند
جای چادر میکـند شالی به سر
مـوی او پیدا ز دور چون دم خر
کرد لباس تنـگ وچسبان بر تنش
تا که زیر ناف شـد پیراهنش
دامـنت را کله قندی دوخته ای
آتشی برقـبر خود افروخته ای
دوخـته ای اندامی آستین تابغل
یاد مـرگ خود بیفت تو حداقل
هر جوانی بیند و شیدا شود
هـم لباس زیر او پیدا شود
ازخـدا و روز محشرکن حضر
بی حجابی در حدود صد نفر
منتـظر باشد ، بابا بیشعور
روز محشر پیش مولا درحضور
شوهـرش پست و برادر بی حیا
مجرمـید هر دو به دنبالش بیا
هرسه تا سوختند به جرم یک نفر
چونـکه قانون خدا بود پشت سر
خود عروسک خانومت را کردهای
تـوی بازار بر فروش آورده ای
چادرش نازک بدون روسری
برسرش ریخته چقدر رنگ و زری
چون یقه باز است نمایان سینهاش
مرد نامــحرم شده آینه اش
بوی عـطرش پخش در بازار شد
بر همه پیر و جــوان آزار شد
چون صدای کفشـش آید تک تکی
مرد نامـحرم شمارد یک یکی
ای خـدایا من ندارم خواب شب
خواهرانم بی حـجابند در مطب
گرتومنشی یا رییس دفتری
چادرت حتـما بپوش با روسری
تو نشو تنها به ماشینی سوار
میکند لعـنت تو را پروردگار
تو نکـن صحبت با نامحرم زیاد
چونکه شیطان دروسط آرد فساد
هرکـجا رفتی به آرامی برو
باحجاب و رسم اسـلامی برو
توی دانشگاه و جمـع های بزرگ
خوب مواظــب باش زیاد است
بچه گـرگ
از پلـنگ و شیر جنگل بدترند
آبرویـت را به یغـما می برند
با دل وجان از شما رنجیده ام
خواهـران را چون عروسک دیدهام
من نمیـدانم زبان خواهران
گفتـگویی را گذارم در میان
برحـجاب من چاره ای پیدا کنم
داد و فریاد وکمی غـوغا کنم
گر مسلـمانی نصیحت کن قبول
باحـیا باشی چو اولاد رسول(ص)
باحیا باش و در عالـم شاد باش
در بهــشت ذاکرین آزاد باش
من ندارم قصد کینه با کسی
بر بهـشت و بر جهنم آدرسی
من که گفـتم گردنم آزاد شد
هرمسلمانی زاین پند شاد شد
از خـدا از رسـول وحکـم شرع
هردو چشـمت راتومحکم بسته ای
یا که انگاری توخـواب وخسته ای
مـادر و دختر چه کارها میکنند
لطـمه برنسـل و نژادها میزنند
ابرو اسـت کارخـدا برداشتی
جـای اودکردی تتوء کاشـتی
با کـرم هارنگ و روغـن میکنند
پوست مشکی رااو روشن میکنند
با دو صـد نقـش و نگار او بردهن
باچه لحـن نازکی گوید سـخن
پشـت چشـمان رنگ آبی میزند
برنمایـش اونـقابی میزند
جای چادر میکـند شالی به سر
مـوی او پیدا ز دور چون دم خر
کرد لباس تنـگ وچسبان بر تنش
تا که زیر ناف شـد پیراهنش
دامـنت را کله قندی دوخته ای
آتشی برقـبر خود افروخته ای
دوخـته ای اندامی آستین تابغل
یاد مـرگ خود بیفت تو حداقل
هر جوانی بیند و شیدا شود
هـم لباس زیر او پیدا شود
ازخـدا و روز محشرکن حضر
بی حجابی در حدود صد نفر
منتـظر باشد ، بابا بیشعور
روز محشر پیش مولا درحضور
شوهـرش پست و برادر بی حیا
مجرمـید هر دو به دنبالش بیا
هرسه تا سوختند به جرم یک نفر
چونـکه قانون خدا بود پشت سر
خود عروسک خانومت را کردهای
تـوی بازار بر فروش آورده ای
چادرش نازک بدون روسری
برسرش ریخته چقدر رنگ و زری
چون یقه باز است نمایان سینهاش
مرد نامــحرم شده آینه اش
بوی عـطرش پخش در بازار شد
بر همه پیر و جــوان آزار شد
چون صدای کفشـش آید تک تکی
مرد نامـحرم شمارد یک یکی
ای خـدایا من ندارم خواب شب
خواهرانم بی حـجابند در مطب
گرتومنشی یا رییس دفتری
چادرت حتـما بپوش با روسری
تو نشو تنها به ماشینی سوار
میکند لعـنت تو را پروردگار
تو نکـن صحبت با نامحرم زیاد
چونکه شیطان دروسط آرد فساد
هرکـجا رفتی به آرامی برو
باحجاب و رسم اسـلامی برو
توی دانشگاه و جمـع های بزرگ
خوب مواظــب باش زیاد است
بچه گـرگ
از پلـنگ و شیر جنگل بدترند
آبرویـت را به یغـما می برند
با دل وجان از شما رنجیده ام
خواهـران را چون عروسک دیدهام
من نمیـدانم زبان خواهران
گفتـگویی را گذارم در میان
برحـجاب من چاره ای پیدا کنم
داد و فریاد وکمی غـوغا کنم
گر مسلـمانی نصیحت کن قبول
باحـیا باشی چو اولاد رسول(ص)
باحیا باش و در عالـم شاد باش
در بهــشت ذاکرین آزاد باش
من ندارم قصد کینه با کسی
بر بهـشت و بر جهنم آدرسی
من که گفـتم گردنم آزاد شد
هرمسلمانی زاین پند شاد شد
- ۳.۹k
- ۲۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط