{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ،نه غمگساری

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ،نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری
دیدگاه ها (۱)

نگاه من بہ راه توهواے بے هواے توصداے بے قرار توبیا...جنون من...

ز جام عشق او مستم،دگر پندم مده ناصح!نصیحت گوش کردن رادل هشیا...

خلوت خاطر ما را به شکایت مشکـنکه من از وی شدم ای‌ دلبه خیالی...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿چه غریب ماندی ای دل نه غمی، نه غمگسار...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ...

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری...

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط