{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شدہ ام دور ز آ غوش تو امشب یارم

شدہ ام دور ز آ غوش تو امشب یارم
چہ ڪنم از غم مهجورے تو بیدارم

از همان شب ڪہ ترا دیدم و گشتم بیمار
هرشبم تا بہ سحر، خون زدلم مے بارم

لمس دستان تو ممڪن نشود بر این تن
امشبم حسرت آ غوش تو در دل دارم
دیدگاه ها (۱)

لمس دستان گرمت ، همچنان یک آرزوستخانه ی این دل خراب و بند بر...

به نستعلیق قرآن می سپارم اشتباهم راچه لذت بخش کرده خط چشمانت...

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشتکه گل به بوی تو بر تن چو صبح جا...

شده در قلب کسی، جلوه ی مهتاب شوی ؟*شده بر تشنه لبی، چکه کنی،...

شدہ ام دور ز آ غوش تو امشب یارمچہ ڪنم از غم مهجورے تو بیدارم...

بخواب آرام ای عشقم که من بیدار بیدارمفراقت تا سحر هر دم کند ...

.منم تنهاے تنها و تویے تنهاترین یارممرو مگذار تنهایم ڪہ من ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

گلشن کردستانی

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

علی علیپور

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب که گذشته است چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط