{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟

پاسي از شب که گذشته است چرا بيداري ؟

آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته اي ؟

دلت از غصه سياه است چرا سوخته اي ؟

تو که تصوير گر قصه ي فردا بودي ، تو که آبي تر از آن آبي دريا بودي ، آدمک رنگ خودت را به کجا باخته اي ؟

کاخ اميد خودت را تو کجا ساخته اي ؟

آخرين بار که بر مزرعه من باريدم، روي دستان تو من شاپرکي را ديدم ، تو چرا خشک شدي، او چرا تنها رفت ؟

من که يک سال نبودم چه کسي از ما رفت ؟

اين سکوتت که مرا کشت صدايي تر کن ، اين منم آبي باران تو مرا باور کن ، باور از خويش ندارم که چنين مي بارم ، بگذر از اين تن فرسوده کز آن بيزارم ، نه دگر بارش تو قلب مرا سودي هست ، نه براي تب من فرصت بهبودي هست ، آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود، دلش انگار به حال دل من سوخته بود، شاپرک رفت،دلي مرد،عزا بر پا شد ، رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد ، آري اين بود تمام من و اين بيداري ، جان باران چه شده از چه پريشان حالي ؟

برو که آدمکي منتظر باران است ، او که با شاپرک قصه ي ما خندان است،
من و اين مزرعه هم باز خدايي داريم ...







البته این متن یکی از پشت های دوسته خوبم "دله خون بود. ازش معذرت میخوام به خاطره این تقلید ولی از بس قشنگ بود و شرح حاله امشبم .نتونستم از این متن بگذرم.
دیدگاه ها (۱۸)

نﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭽﯿﮏ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦﺁﺑﺎﺩﯼ .. ﺑﻪ ﺣﺒ...

نگاهِ ساکتِ باران به روی ِ صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی...

رفتم ببینمش مگرم درده اشتیاق ساکن شود.بدیدم و مشتاقتر شدم

✅مامانم بابامو صدا زد که درشیشه سس رو باز کنهپدرم بعد از کلی...

فراتر از خویش

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

میبخشی پارت ۳

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط