خرم آن دم که مرا بر سر تابوت برند

خرم آن دم که مرا بر سَرِ تابوت بَرند
تا که فارغ شوم از همهمه یِ این دنیا

خرم آن دم که من از غصه رها می گردم
خرم آن دم که شود دفن تنم در صحرا

تا که راحت بشود این دل آغشته به غم
تا به پایان برسد ماتم و سوز و سرما

ای دو صد مرتبه بر بخت دلِ من لعنت
که چنین کرد مرا خار و حزین بی پروا

کاش آن نطفه ی نحسی که منم پایانش
خشک می شد ز کمرگاهِ پدر آن شب ها

سرگشته
#سهراب_عرب_زاده

سهراب عرب زاده
#سهراب_عربزاده
#سهراب_سرگشته
دیدگاه ها (۰)

سر نوشتِ منِ بیچاره فقط غم داردلحظه هایم همه اش غصه و ماتم د...

سر نوشتِ منِ بیچاره فقط غم داردلحظه هایم همه اش غصه و ماتم د...

غزل

دل من لطف بفرما و دم از یار نزنخواهشا حرفی از آن لحظه ی دیدا...

باز دارد ابر می بارد فراوان پشت درمی دهد دق خش خشِ برگِ درخت...

چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره ی منتو بیا چاره ی من شو که تویی ...

چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره ی منتو بیا چاره ی من شو که تویی ...

چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره ی منتو بیا چاره ی من شو که تویی ...

تقدیم به عزیز ترین مسافر سرزمین وحی( مهدی موعود) من گریه میک...

لای در باز شد و باد بهم ریخت مراعشق پیدا شد و با خود در آمیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط