لای در باز شد و باد بهم ریخت مرا

لای در باز شد و باد بهم ریخت مرا
عشق پیدا شد و با خود در آمیخت مرا
در مدار عشق من مرگ خودم را دیدم
سوی دل رفتم و از درد فرو پاشیدم
عشق یک داغ است بر صورت درد
درد هم اشکی است برچهره ی سرد
لذت داغ عطش روی لبانم ماسید
خاطراتت یک دل سیر به جانم بارید
در خودم دفن شدم دردل جسمی بی جان
روزگارم تاریک ، خاطراتت عریان
روی پیراهنم از اشک مرا باریدی
در دل خاطره ای صاف بمن تابیدی
خاطراتت تا دم بغض مرا با خود برد
دلم از غصه این خاطره ها در خود مرد
دم من دود شد و باد خطر کرد مرا
در فضای خاطره باز سفر کرد مرا
رفتم از خاطره ها عشق بکارم درخود
ابری از اشک شوم تا که ببارم بر خود
دفن کردم جسد عشق تو را در یادم
یادم آمد که بی عشق تو من بر بادم
تب تند دوریت شعد و جودم را خورد
تا لب تیغ جنون جسم مرا با خود برد
ناله ی ناخوش رگبار زمستانی سرد
پُر شد و سر رفت ، دنیای وجودم از درد
گم شدم در عطش خیال هم پای تو من
سوختم درحسرت شیرین رویای تومن
آن شب بارانی، شب عاشق شدنم
لحظه ی ویرانی وقت پرپر شدنم
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

مافیای من

Anya x Damian پارت۶۲

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

برده عمارت جئون

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

زیبای کوچک فریبکار

پارت ۶تاریکی مطلق، تنها چیزی بود که تو رو احاطه کرده بود. صد...

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط