بااینکه شرطا نرسیدد ولی دیگ نمیتونستم سناریو هارو نگم
11لایک پارت بعد
𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞:
تهیونگ میدید دختر داره به سمتش میاد اما اون با پوکریت تمام به دختر کع داشت میومد نگا میکرد
دختر وقتی تهیونگ دید بهش خیره شد
تهیونگ وقتی چشمای خیس دختر رو دید گرمایی رو گونه هاش و خط فکش حس کرد!الان مدیربرنامه اش جلو دوستش زد تو گوشش؟البته که اون ی مدیر برنامه ی ساده نبودولی تهیونگ اینطوری رفتار میکرد..حداقل تو ظاهر!
بعد ااز گذشت چندساعت(نع زیاد مثلا 2ساعت یا 1ساعت)
ات رفت توی اتاق تهیونگ و با سردی تمام نشست روی صندلی روبه روی کیم
سرش پایین بود و داشت با ناخن های فرنچ تابستونی شکلش ور میرفت
+چرا اومدی اینجا هوم؟(سرد)
-چرا ولم کردی؟(سرشو میاره بالا)
+سوال رو با سوال جواب نمیدن خانم پارک من رئیس شمام و باید احترام خودتون رو نگه دارید
'-فقط ی رئیس عادی؟
تهیونگ متوجه لرزش صدا و بغض ات شد ولی هیچ توجه ای نکرد البته توی ظاهر چون تو باطن داشت ات رو بغل میکرد و دلداریش میداد
-بخاطر تو از شغلم متنفرم
+کسی شمارو مجبور نکرده تو این زمینه باشین اگر نمیخواین میتونین برین
تهیونگ درحالی که دوتا دستاش توهم گره خورده بود وو روی میز بود شونه ها و کمرشو رو خم کرد و به ات نگاه کرد و با سردی و پوکریت تمام این حرفو زد و البته کع متوجه صدای شکسته شدن قلب ات هم شد!
-اگه بخاطر پولش نبود همین الان میکشتمت
تهیونگ چشماش رو دستای ات دوخت
حلقه ی ازدواج؟یعنی اون ازدواج کرده بود؟چرا حسودی میکرد؟شاید چون هنوز ات رو دوست داشت؟اممم نمیدونم!تهیونگ ابرو هاشو بالا داد ولی چیزی نگفت
شونه اش رو بالا اورد تکیه داد به صندلی چرمش
-هیچ میدونی چه آسیبی وارد شد بهم؟تازه داشتم سرپا میشدم که دوباره پیدات شد
+شما اومدین اینجا نه من
-(جیغ خفه ای از حرص زد و صدای گریه هاش بیشتر شد)
تهیونگ به اتی که حالا دستای للررزونش رو مشت کرده بود و گذاشته بود روی پیشونیش و داشت با سرپایین گریه میکرد نگاه میکرد
ات شاید زن قوی باشع ولی دربرابر تهیونگ نت!
𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞:
تهیونگ میدید دختر داره به سمتش میاد اما اون با پوکریت تمام به دختر کع داشت میومد نگا میکرد
دختر وقتی تهیونگ دید بهش خیره شد
تهیونگ وقتی چشمای خیس دختر رو دید گرمایی رو گونه هاش و خط فکش حس کرد!الان مدیربرنامه اش جلو دوستش زد تو گوشش؟البته که اون ی مدیر برنامه ی ساده نبودولی تهیونگ اینطوری رفتار میکرد..حداقل تو ظاهر!
بعد ااز گذشت چندساعت(نع زیاد مثلا 2ساعت یا 1ساعت)
ات رفت توی اتاق تهیونگ و با سردی تمام نشست روی صندلی روبه روی کیم
سرش پایین بود و داشت با ناخن های فرنچ تابستونی شکلش ور میرفت
+چرا اومدی اینجا هوم؟(سرد)
-چرا ولم کردی؟(سرشو میاره بالا)
+سوال رو با سوال جواب نمیدن خانم پارک من رئیس شمام و باید احترام خودتون رو نگه دارید
'-فقط ی رئیس عادی؟
تهیونگ متوجه لرزش صدا و بغض ات شد ولی هیچ توجه ای نکرد البته توی ظاهر چون تو باطن داشت ات رو بغل میکرد و دلداریش میداد
-بخاطر تو از شغلم متنفرم
+کسی شمارو مجبور نکرده تو این زمینه باشین اگر نمیخواین میتونین برین
تهیونگ درحالی که دوتا دستاش توهم گره خورده بود وو روی میز بود شونه ها و کمرشو رو خم کرد و به ات نگاه کرد و با سردی و پوکریت تمام این حرفو زد و البته کع متوجه صدای شکسته شدن قلب ات هم شد!
-اگه بخاطر پولش نبود همین الان میکشتمت
تهیونگ چشماش رو دستای ات دوخت
حلقه ی ازدواج؟یعنی اون ازدواج کرده بود؟چرا حسودی میکرد؟شاید چون هنوز ات رو دوست داشت؟اممم نمیدونم!تهیونگ ابرو هاشو بالا داد ولی چیزی نگفت
شونه اش رو بالا اورد تکیه داد به صندلی چرمش
-هیچ میدونی چه آسیبی وارد شد بهم؟تازه داشتم سرپا میشدم که دوباره پیدات شد
+شما اومدین اینجا نه من
-(جیغ خفه ای از حرص زد و صدای گریه هاش بیشتر شد)
تهیونگ به اتی که حالا دستای للررزونش رو مشت کرده بود و گذاشته بود روی پیشونیش و داشت با سرپایین گریه میکرد نگاه میکرد
ات شاید زن قوی باشع ولی دربرابر تهیونگ نت!
- ۱.۹k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط